تبليغاتX
نجات زن ایرانی از چنگ خرافات و برده گی
فلسفی - سیاسی
 زن در چشم محمد

 

 

از ديگر اسناد مستند و معتبر اسلامي، نهج‌الفصاحه  (۱) است كه كتابي است در رديف نهج‌البلاغه‌ي علي ابن ابيطالب و «مجموعه‌ي كلمات قصار، خطبه‌ها و تمثيلات حضرت رسول اكرم» را در برمي‌گيرد. جمع آوري و ترجمه‌ي اين كتاب را شادروان ابوالقاسم پاينده به عهده داشته است. پاينده  (۱۲۷۸  ـ  ۱۳۶۳) متولد نجف‌آباد اصفهان است. مقدمات عربي و علوم مذهبي و فلسفه را در اصفهان فراگرفت و در همين دوران با زبان فرانسه نيز آشنا شد. پاينده در سال  ۱۳۱۲خورشيدي به تهران آمد و در سازمان‌هاي مختلف از جمله فرهنگستان ايران به كار پرداخت. چندي هم نماينده‌ي مجلس شوراي ملي و مدتي هم رئيس اداره‌ي راديو و تبليغات بود. در سال  ۱۳۲۱  نامه‌ي هفتگي صبا را بنياد گذاشت كه تا سال  ۱۳۳۰  انتشار مي‌يافت. پاينده در سال  ۱۳۴۴  به نمايندگي ايران در كنفرانس اسلامي مكه شركت كرد. ترجمه‌ي قرآن مجيد، زندگاني محمد، نهج‌الفصاحه، تاريخ سياسي اسلام، تاريخ عرب، تمدن اسلام، التنبيه و الاشراف، مروج‌الذهب، علي ابر مرد تاريخ، تاريخ طبري و… از جمله كارها و ترجمه‌هاي اوست. براي اين بخش از كتاب، از ترجمه‌ي نهج‌الفصاحه‌ي اين مترجم و نويسنده‌ي پركار اسلامي استفاده كرده‌ام. ويژگي اين كتاب در اين است كه تمام گفته‌هاي محمد را در دو زبان عربي و فارسي در برابر هم چاپ كرده است، و آناني كه كمي هم به زبان عربي آشنا باشند، مي‌توانند درستي ترجمه‌ها را خود به چشم ببينند.(۲)

نهج‌الفصاحه شامل  ۳۲۲۷  جمله‌ي كوتاه يا تقريبا كوتاه است كه پاينده از آن‌ها به عنوان كلمات قصار نام برده است. در ادامه‌ي كتاب، بخشي به خطبه‌هاي محمد و بخشي هم به تمثيلات او اختصاص داده شده است. در مجموع  ۳۲۲۷  كلمه‌ي قصار  ۱۵۷  بار از زنان صحبت شده است كه عموما بر روي اين محورها تنظيم شده است: اسارت زنان در خانه‌ي مردان، مكر و شيطنت‌ عموم زنان، لزوم پرهيز از زنان بد و خوب، وجوب اطاعتٍ زنان از مردان؛ حتا اگر اين مردان ستمگر باشند، و در نهايت سجده در مقابل مردان، اگر خدايي نمي‌بود، يا اين‌گونه كه هست نمي‌بود.

زنان اساسا از اهالي دوزخ هستند و بيشترين ساكنان جهنم را تشكيل مي‌دهند. به اعتقاد پيامبر اگر جهاني بدون زنان ساخته مي‌شد، مردان آسان‌تر مي‌توانستند به بهشت بروند. اين نمونه‌ها، استنتاج من از كلام خود محمد است. اكنون مي‌پردازم به بررسي كوتاهي در اين كتاب و نگاهي به ديدگاه محمد در مورد جماعت زنان! (۳)

اولين نقل‌ قول‌ها در رابطه با «نقش طبيعي» زنان در خانه‌ي «مردان» است و اين‌كه زنان در اين خانه‌ها اسير و زنداني هستند و بر مردان است كه كمي هم به اين اسرا «توجه» كنند: «در باره‌ي زنان از خدا بترسيد كه آن‌ها پيش شما اسيرند.» (ش  ۴۵، ص  ۱۶۳)

پرهيز از زنان در ديدگاه محمد جايگاه ويژه‌اي دارد: «از دنيا بترسيد و از زنان بپرهيزيد؛ زيرا شيطان، نگران و در كمين است و هيچ‌يك از دام‌هاي وي [شيطان] براي پرهيزگاران مانند زنان مورد اطمينان نيست» (ش۵۰  ص  ۱۶۴)

محكم‌ترين سلاح شيطان هم زنان هستند. (ش۹۷۰، ص  ۳۵۰) به همين دليل و هزار‌ها دليل ديگر مبني بر مكر زنان، اي مردان مسلمان، بر شما واجب است كه: «از بي لباسي براي نگه داري زنان [در خانه] كمك جوئيد؛ زيرا زن وقتي لباس فراوان و زينت كامل دارد، مايل به بيرون رفتن است.» (ش  ۲۸۲  ص  ۲۰۹) با زنان هم اساسا نبايد گفت‌و‌گو كرد؛ چرا كه هرگاه مردي با زني خلوت كند، حتما قصد او مي‌كند. (ش۱۰۰۴، ص  ۳۵۶)

تاكيدهاي ديگري هم بر عريان نگه داشتن زنان شده است. «اعرو والنساء يلز من الحجال. زنان را بي لباس بگذاريد تا در خانه‌ها بمانند.» (ش۳۴۳، ص  ۲۲۰)

هر زني كه بدون اجازه‌ي شوهرش از خانه بيرون برود، مورد خشم خداست تا به خانه برگردد، يا شوهرش را راضي كند. (ش۱۰۲۰، ص  ۳۵۹) در همين رابطه، محمد، زناني را كه از خانه‌هاي خود، دامن كشان براي شكايت از شوهرهاشان بيرون مي‌روند، دشمن مي‌دارد. (ش۹۶۰، ص  ۳۴۸)

فتنه‌ي اساسي براي مردان مسلمان اين است كه زنانشان زينت و آرايش كنند، عطر بزنند، و با لباس‌هايي فاخر، پا به معابر عمومي بگذارند! «فتنه‌ي سخت را ديديد و صبر كرديد و من از فتنه‌[اي] سخت‌تر بر شما بيم دارم كه از طرف زنان مي‌آيد؛ هنگامي كه النگوي طلا به دست و پارچه‌هاي فاخر به بر [مي‌]كنند…» (ش۳۱۴، ص  ۲۱۵)

«از هيچ فتنه‌اي كه خطرناك‌تر از زن و شراب باشد، بر امت خويش بيم ندارم.» (ش۲۶۱۱، ص۶۹۴)

زناني كه آرايش مي‌كنند، عطر مي‌زنند و به معابر عمومي پاي مي‌گذارند، حكم زناكاران را دارند.

«اگر زني خود را معطر كند و بر مردمي بگذرد كه بوي او را دريابند، زناكار است.» (ش  ۱۷۷، ص۱۸۸) و (ش  ۱۰۱۹، ص  ۳۵۹) زني هم كه براي كساني جز شوهرش، بوي خوش بكار مي‌برد، مايه‌ي آتش و ننگ و عار است. (ش  ۱۸۸، ص۱۹۰)

«هر چشمي زناكار است و زن وقتي خوش‌بو شود و بر انجمني بگذرد، زناكار است.» (ش  ۲۱۵۷، ص۶۱۱)

«بهترين عطر مردان آنست كه بويش عيان و رنگش نهان باشد. و بهترين عطر زنان آن است كه رنگش عيان و بويش پنهان باشد.» (ش  ۱۵۱۶  ص  ۴۷۱)

قيمت گذاري روي زنان هم براساس زيبايي بيشتر، خرج كمتر، مهريه‌ي سبك‌تر و اطاعت بيشتر انجام گرفته است: «بهترينِ زنان، آن است كه رويش خوب‌تر و مهرش كمتر است.» (ش  ۳۵۶، ص۲۲۲)

«از همه‌ي زنان پر بركت‌تر آنست كه خرجش كمتر باشد.» (ش  ۳۵۷  صص  ۲۲۲  تا  ۲۲۳)

«نشان ميمنت زن اين است كه خواستگاريش آسان و مهرش سبك باشد.» (ش  ۹۲۹، ص  ۳۴۲)

بهترينِ زنان هم زني است كه با تن و مال خود از شوهرش فرمان مي‌برد و برخلاف رضايت او كاري نمي‌كند. (ش  ۱۵۰۴، ص  ۴۶۹)

باز هم «بهترين زنان شما زنِ عفيفٍ راغب است كه در ناموس خود عفت، و به شوهر خود رغبت داشته باشد.» (ش  ۱۵۳۴، ص۴۷۵) عفت هم زينت زنان است. (ش  ۲۰۰۸، ص  ۵۷۹)

در رابطه با لزوم تحمل مردان، در هر شرايطي آمده است كه اگر مردي هيچ خيري به زنش نرساند، مهم نيست، ولي اگر زني در رابطه با بي‌خيري شوهرش اعتراضي بكند، تمام اعمال نيكش بي‌اثر مي‌شود. (ش  ۲۲۶  ص  ۱۹۸)

وقتي امراي مسلمانان، اشرار باشند و كار مسلمانان به دست زنان بيفتد، شكم زمين [قبر] براي مسلمانان بهتر از پشت زمين است. (ش  ۲۳۲صص  ۱۹۸  تا  ۱۹۹) به بيان امروزي‌تر: اگر كار مسلمانان به دست زنان بيفتد، بهتر است كه مردان بميرند و نسلشان از روي زمين كنده شود، تا به اين ننگ تن دردهند و كارهاشان را به زنان بسپارند.

«پس از من براي مردان، فتنه‌اي زيان‌انگيزتر از زنان نخواهد بود.» (ش۲۵۷۲، ص  ۶۷۸)

«گروهي كه زمام كار خويش [را] به زني سپارند، هرگز رستگار نشوند.» (ش  ۲۲۹۴، ص  ۶۳۹)

«گروهي كه زمامدارشان زن است، رستگاري نبينند.» (ش۲۵۵۱  ص  ۶۸۳)

هيچ زني اجازه ندارد جز در خانه‌ي شوهر و اربابش، شبي را به روز آورد، چرا كه فرشتگان در تمام مدتي كه زن بيرون از خانه به سر مي‌برد، به لعن و نفرين زن مشغولند:

«وقتي زني دور از بستر شوهر خود شب را به روز آورد، فرشتگان تا صبح [يا تا وقتي كه زن به خانه برگردد] او را لعنت كنند.» (ش  ۱۸۷، ص۱۹۰)

نماز و روزه‌ي زني كه از شوهرش اطاعت نمي‌كند، از سر و گردنش بالاتر نمي‌رود. نمونه‌اي از اين تهديدات پيامبر به اين صورت تئوريزه شده است: «دو كسند كه نمازشان از سرهاشان بالاتر نمي‌رود، بنده‌اي [برده‌اي] كه از آقايان [اربابان] خود گريخته باشد، و زني كه شوهر خود را نافرماني كرده باشد. (ش  ۵۴، ص  ۱۶۵)

«سه كسند كه نمازشان از گوش‌هاشان بالاتر نمي‌رود: بنده‌ي فراري تا بازگردد، و زني كه شب بخوابد و شوهرش بر او خشمگين باشد و…» (ش۱۲۲۲، صص  ۴۰۲  تا  ۴۰۳)

«سه كسند كه از آن‌ها سخن مگوي… كنيز يا بنده‌اي كه از آقاي خود گريخته و در حال گريز مرده باشد. و زني كه شوهرش از او دور باشد و مخارج او را بپردازد و او در غيبت شوهرش آرايش كند. از آن‌ها سخن مگوي!» (ش۱۲۲۴، ص  ۴۰۳) و (ش  ۱۲۳۳، ص  ۴۰۵) يكي از مايه‌هاي خوشبختي مرد، زن پارسايي است كه ديدارش مرد را مسرور مي‌كند و چون مرد غيبت كند، او را بر حفظ عفت خويش امين بداند و… يكي از مايه‌هاي بدبختي مردان اين است كه زنان زباني دراز داشته باشند و بر حفظ عفتشان امين نباشند، و زناني كه مرد را به رنج دراندازند. (ش  ۱۲۴۲، ص  ۴۰۸)

سه نفر هم هستند كه دعاهاشان مستجاب نمي‌شود: يكي از اين سه تن، مردي است كه زني بداخلاق دارد و طلاقش نمي‌دهد… (ش  ۱۲۵۳ص  ۴۱۳) سه چيز از نعمت‌هاي اساسي دنيا است: زن پارسا و… (ش  ۱۲۸۹  ص  ۴۲۵)

محمد در نهايت معتقد است كه: زنان، دام شيطانند. (ش  ۱۷۹۲  ص۵۳۴)

دشمن‌ترين دشمن مردان، همسران ايشانند: «خطرناك‌ترين دشمن تو همسر توست كه با تو هم‌خوابه است و مملوك تو» (ش  ۳۳۹، ص  ۲۲۰)

بيشترين اهالي جهنم هم زنانند: «در جهنم نگريستم و ديدم كه بيشتر مردمان آن زنانند.» (ش۳۳۱، ص  ۲۱۹)

«ان اقل ساكني الجنه النساء. كمترين ساكنان بهشت زنانند.» (ش  ۶۰۳

ص  ۲۷۴) همان تعداد اندكي از زنان هم كه به بهشت مي‌روند، زناني هستند كه بر اساس فرامين اسلامي، شوهرانشان را كاملا از خود خشنود مي‌كنند، بعد جان مي‌سپارند! (ش  ۱۰۲۲، ص  ۳۵۹)

«بدترين زنان شما آرايش كنان و متكبرانند و آنان منافقانند و از آن‌ها جز به اندازه‌ي كلاغي كه خط سفيد برگردن دارد، به بهشت نمي‌روند.» (ش۱۵۳۵، ص  ۴۷۵)

«اگر زن نبود، مرد به بهشت مي‌رفت.» (ش  ۲۳۵۸، ص  ۶۵۳)

«اگر زنان نبودند، خدا چنان كه شايسته‌ي پرستش اوست، پرستيده مي‌شد.» (ش۲۳۶۱، ص  ۶۵۳)

«النساء حباله الشيطان، زنان، دام‌هاي شيطانند.» (ش  ۳۱۵۳، ص  ۷۸۹)

«واي بر زنان از دو چيز، طلا و جامه‌ي زيبا!» (ش۳۱۹۰، ص  ۷۹۶)

زناني كه بدون دليل موجهي طلاق مي‌خواهند، بوي بهشت بر ايشان حرام است. (ش  ۱۰۲۱، ص  ۳۵۹) لازم به تاكيد است كه خشونت، كتك زدن، هوو آوردن، خرجي ندادن و… دلايل موجهي براي طلاق نيستند!

«زنان باردارِ فرزند دار و شيرده، كه با فرزندان خود مهربانند؛ اگر رفتاري كه با شوهران خود مي‌كردند [نبود] نمازگزارانشان به بهشت مي‌رفتند.» (ش  ۱۳۴۰، ص  ۴۳۷)

مردان بر زنان حقوقي دارند و زنان در برابر مردان تكاليفي: «حق شوهر بر زن آن است كه بدون اجازه‌ي او، جز روزه‌ي واجب نگيرد و اگر گرفت گناهكار است [و از او] نپذيرند. و بدون اجازه‌ي او [مرد] چيزي از مال او را به كسان ندهد. اگر داد ثوابش از شوهر و گناه [آن] از زن است. و از خانه‌ي او [مرد] بي اجازه بيرون نرود و اگر رفت خداوند و فرشتگان غضب، او را لعنت كنند، تا توبه كند يا بازگردد؛ اگر چه شوهرش ستمگر باشد!» (ش  ۱۳۸۸، صص  ۴۴۵  تا  ۴۴۶)

«حق شوهر بر زن آنست كه از بستر او [مرد] دوري نگيرد و… فرمانش را اطاعت كند و بي‌اجازه‌ي او بيرون نرود و كسي را كه [مرد] دوست ندارد، به خانه‌ي او [مرد] نياورد.» (ش  ۱۳۸۹، ص  ۴۴۶)

«اگر زن، حق شوهر [را] بداند، هنگام ناهار و شام او ننشيند تا فراغ يابد.» (ش  ۲۳۱۸، ص۶۴۴) خانم‌هاي مسلماني كه با همسرانشان سر يك ميز يا سر يك سفره مي‌نشينند، يا با ايشان در رستوراني غذا مي‌خورند، به اين فرمان پيامبر توجه داشته باشند!

«خدا مماطله‌گر را لعنت كند؛ يعني زني كه شوهرش به بسترش خواند و گويد: “كمي بعد” تا خوابش ببرد.» (ش  ۲۲۳۷، ص  ۶۲۸)

در رابطه با اجبار به زندگي با يك مرد، حتا اگر ستمگر باشد، چند بار تاكيد شده است كه خداوند زناني را كه چند بار شوهر مي‌كنند، و به همان اولي ـ اگر چه خيري هم نداشته باشد ـ بسنده نمي‌كنند، دوست نمي‌دارد. (ش۷۱۴ص  ۲۹۹) و (ش  ۱۱۴۶، ص  ۳۸۳) زناني كه بدون حضور شاهد شوهر مي‌كنند، زناكارند. (ش  ۱۱۱۲، ص  ۳۷۶) متاسفانه در اين بحث، تكليف مرداني كه بي‌حضور شاهد زن مي‌گيرند، مشخص نشده است!!

گاه نوعي تبعيض نژادي در كلمات محمد به چشم مي‌خورد. مثلا: «براي نطفه‌هاي خود جاي مناسبي انتخاب كنيد و از سياهان بپرهيزيد [چرا] كه سياهي رنگ زشتي است.» (ش  ۱۱۳۳، ص  ۳۸۱) «زن آزاد مايه‌ي اصلاح خانه است و زن بنده [كنيز] موجب فساد خانه است.» (ش  ۱۴۰۴، ص  ۴۴۹)

در رابطه با پتانسيل گمراه شدن مردان توسط زنان، نمونه‌ي تاريخي[!] جالبي در رابطه با يهوديان نقل شده است: « از زنان بپرهيزيد، زيرا نخستين گمراهي يهودان در خصوص زنان بود.» (ش  ۵۳۸، ص۲۶۲)

نشانه‌هاي خوشبختي مردان هم چهار چيز است كه مهم‌ترينش داشتن زن يا زناني است كه به ناموس و مال مردان خيانت نمي‌كنند. (ش  ۲۵۹ص  ۲۰۴) دو رديف بالاتر از اين كلمه‌ي قصار، بر چهار نشانه‌ي خوشبختي تاكيد شده است: خوشبخت‌ترينِ مردان، مردي است كه زني پارسا [زوجه‌ي صالحه] داشته باشد. (ش  ۲۵۷، ص  ۲۰۴) از زنان بد بايد به خدا پناه برد و از زنان خوب هم بايد پرهيز كرد. (ش  ۲۷۹، ص  ۲۰۹) زنان هم اغلب به صورت شيطان مي‌آيند و به صورت شيطان مي‌روند. (ش۸۲۱، ص  ۳۲۰) زنان از دنده‌اي خلق شده‌اند كه به هيچ‌وجه راستي‌پذير نيست. (ش  ۸۲۳، ص  ۳۲۱) هيچ مردي نمي‌تواند كجي زنان را كه ناشي از خلقت ايشان است، راست كند. (ش  ۸۲۵، ص  ۳۲۱)

فرمان بردن زنان از مردان هم، بهترين گنجينه براي مردان است:

«مي‌خواهي تو را از بهترين گنجينه‌ي مرد خبر دهم؟ زني پارسا كه وقتي بدو نگرد مسرور شود، و همين‌كه بدو فرمان دهد، اطاعت كند و هنگام غيبت [مرد] امانت او را [عفتش] محفوظ دارد.» (ش  ۴۶۰، ص  ۲۴۱)

بجز خوشبختي‌هاي بالا، مردان بايد از سه بلا به خدا پناه ببرندكه يكي از اين بلايا همسر بد است كه: «اگر پيش وي باشي، بد زباني كند، و اگر پيش وي نباشي، به تو خيانت كند.» (ش  ۱۱۶۳، ص  ۳۸۷)

در مورد ثواب‌هايي كه براي زنان در نظر گرفته شده، خشنودي مردان از ايشان و شير دادن به كودكان و در خانه به عبادت مشغول شدن است.

اي زنان «آيا خشنود نيستيد كه وقتي يكي از شما از شوهر خود آبستن است و شوهرش از او خشنود است، ثواب كسي را دارد كه روز روزه گيرد و شب براي عبادت خداي بپا خيزد و هنگامي كه بار مي‌گذارد، هر جرعه‌اي كه از شير او درآيد و هر دفعه كه پستان او مكيده شود، براي هر جرعه شير و هر مكيده شدن پستان ثوابي دارد و اگر براي مراقبت طفل خود شبي بيدار ماند، پاداش او چنانست كه هفتاد بنده را در راه خدا آزاد كرده باشد؟» (ش  ۵۳۴  ص  ۲۶۰)

از ديگر ثواب‌هايي كه خدا براي زنان در نظر گرفته است، و آن را با رنجِ شركت در جهاد برابر دانسته، صبر بر رنج هووداري است: «خداوند رنج هوو داري را نصيب زنان و جنگ را قسمت مردان قرار داد. هر زني كه از روي ايمان و در انتظار پاداش خدا، بر رنج هوو داري صبر كند، ثواب شهيد را دارد.» (ش۷۱۰، ص  ۲۹۸) يكي ديگر از ثواب‌هايي كه براي زنان مومنه نوشته مي‌شود، زني است كه شوهرش بميرد و «وي گويد [كه] من با وجود يتيمان خود شوهر نمي‌كنم.» (ش۱۲۲۰، ص  ۴۰۲)

زنان هم دو پرده دارند: قبر و زناشويي. (ش۲۲۷۰، ص  ۶۳۴)

جهاد زنان، شوهرداري خوب است. (ش  ۱۴۰۳، ص  ۴۴۹)

«بهترين مسجد زنان، كنج خانه‌ي آنهاست.» (ش  ۱۵۳۲، ص  ۴۷۴)

«نمازي كه زن، در تاريك‌ترين گوشه‌ي خانه‌ي خود كند، از همه‌ي نماز‌هاي او نزد خدا محبوب‌تر است.» (ش  ۲۵۸۸، ص  ۶۹۰)

«اينكه زن در اتاق خويش نماز كند براي او بهتر است تا در ايوان خويش نماز كند، و اين‌كه در ايوان خويش نماز كند، بهتر است تا در صحن خانه نماز كند، و اين كه در صحن خانه نماز كند، براي وي بهتر است تا در مسجد نماز كند!» (ش  ۲۲۰۷، ص  ۶۲۲)

«نماز زنان، تنها، بيست و پنج بار از نماز جماعت بهتر است.» (ش۱۸۴۸، صص  ۵۴۵  تا  ۵۴۶) احتمالا زنان اسلامي‌اي كه در نمازهاي جمعه و جماعت شركت مي‌كنند، از اين ثواب عظيم  ۲۵  برابر اطلاعي ندارند؛ وگرنه در خانه‌هاشان مي‌مانند و «تنها» نماز مي‌گزارند!

«اگر به كسي دستور مي‌دادم كسي را سجده كنند، به زن دستور مي‌دادم شوهرش را سجده كند.» (ش  ۲۳۴۸، صص  ۶۵۰  تا  ۶۵۱)

«اگر به كسي دستور مي‌دادم كسي را سجده كند، به زنان دستور مي‌دادم شوهران خويش را سجده كنند، از بس كه خدا براي شوهران حق به گردن زنان نهاده است.» (ش  ۲۳۴۹، ص  ۶۵۱) (بدون شرح)

مشاغلي كه محمد براي زنان در نظر گرفته است، كارهايي است كه ايشان را هرچه بيشتر در خانه‌ها زنداني مي‌كند:«بهترين سرگرمي زن، دستگاه نخ‌ريسي است.» (ش  ۱۵۲۷، ص  ۴۳۷) فرزندانتان را [پسرانتان] را شنا و تيراندازي بياموزيد و زنان را نخ رشتن!» (ش  ۱۹۵۴، ص  ۵۶۷) چرخ ريسي هم براي زن مومن در خانه‌اش سرگرمي خوبي است. (ش  ۱۹۵۵، ص  ۵۶۸)

«[اي زنان] هريك از شما با اشتغال در خانه‌ي خويش، اگر خدا بخواهد، ثواب مجاهدان [را] خواهد [خواهيد] يافت.» (ش  ۲۸۹۲، ص  ۷۴۶)

در جمع‌بندي نهايي: «حكايت زن پارسا در ميان زنان، چون كلاغ نشاندار است كه يك‌ پاي آن سفيد باشد.» (ش۲۷۳۱، ص  ۷۱۹) من متاسفانه از اين جمله چيز زيادي دستگيرم نشد. احتمالا حضرت به تك نمود بودن زن پارسا ـ حتا در ميان زنان مسلمان ـ نظر داشته است!

 

در نهايتٍ تمامي اين تبعيض‌ها حضرت محمد باز هم معتقد است كه: «من اگر كسي را برتري دادمي، زنان را برتري دادمي!» (ش۱۷۲۸، ص  ۵۲۰)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت‌ها

۱  ـ نهج‌الفصاحه، مجموعه‌ي كلمات قصار حضرت رسول‌الله اكرم (ص) انتشارات جاويدان، چاپ سوم، ۱۳۷۷، تهران، ترجمه‌ي ابوالقاسم پاينده

۲  ـ براي اين زندگي‌نامه‌ كوتاه از شرح داخل جلد كتاب مروج‌الذهب و معادن الجواهر ابوالحسن علي بن حسين مسعودي استفاده شده است.

۳  ـ اعداد سمت راست داخل پرانتز، شماره‌ي جمله‌ي قصار و عدد سمت چپ، صفحه‌ي كتاب است

 

 

پانويس‌ها

 

۱  ـ بر فراز خليج، خاطرات محسن نجات حسيني، عضو سابق سازمان مجاهدين خلق  (۱۳۴۶  تا  ۱۳۵۴) چاپ اول، نشر ني، تهران، ۱۳۷۹، ص  ۴۱۶

۲  ـ تاريخ اجتماعي ايران، جلد دوم، مرتضي راوندي، چاپ دوم ، سال  ۱۳۵۴، صص  ۵۱۸  تا  ۵۱۹

۳  ـ تاثير علم بر اجتماع، برتراند راسل، برگردان دكتر محمود حيدريان، ص  ۱۹، نقل از تاريج اجتماعي ايران، جلد دوم، مرتضي راوندي، صص  ۵۲۴  تا  ۵۲۵

۴  ـ امت و امامت، دكتر علي شريعتي، مجموعه آثار  ۲۶، چاپ دهم، سال  ۱۳۷۹، نشر آمون، صص  ۳۵۸  تا  ۳۵۹

۵  ـ همانجا، ص  ۳۶۲

۶  ـ همانجا، زير نويس ص  ۳۵۹

۷  ـ اسلام در ايران، اي. پ. پطروشفسكي، ترجمه‌ي كريم كشاورز، چاپ يكم خارج، انتشارات نيما آلمان، سال  ۱۹۹۸، ص  ۸۲

۸  ـ تاريخ اجتماعي ايران، مرتضي راوندي، جلد دوم، چاپ دوم، سال  ۱۳۵۴، انتشارات سپهر، تهران، صص  ۵۳  و  ۵۴

۹  ـ مقدمه‌اي بر اسلام‌شناسي، جلد اول، چاپ دوازدهم، علي ميرفطروس، نشر نيما، سال  ۱۹۹۹، آلمان، ص  ۴۴

۱۰  ـ براي ترجمه‌‌ي اين آيه‌ها از قرآن كوچك الهي قمشه‌اي [انتشارات كتاب‌خانه‌ي سنايي] استفاده شده و از تفسيرهاي درونِ پرانتز مترجم چشم پوشي شده است.

۱۱  ـ دو قرن سكوت و مبارزه، دكتر عبدالحسين زرين كوب، مطلبي براي «مهرگان» چهارشنبه  ۱۰  آبان‌ماه  ۱۳۲۹، نقل از مهرگان، سال هشتم، شماره‌ي  ۲  و  ۳، تابستان و پائيز  ۱۳۷۸

۱۲  ـ تاملي در ريشه‌هاي خشونت، فرهاد بهبهاني، مهرگان، سال هشتم، شماره‌ي  ۲  و  ۳، سال  ۱۳۷۸

۱۳  ـ تحليلي حقوقي از راي دادگاه نظامي در پرونده‌ي قتل‌هاي زنجيره‌اي، دكتر عبدالكريم لاهيجي، يك‌شنبه، ۹  بهمن  ۱۳۷۹، نقل از بولتن اينترنتي ايران امروز.

۱۴  ـ شيعي‌گري و ترقي‌خواهي، مهدي قاسمي، چاپ پاژن، امريكا، سال  ۱۹۹۹، ص  ۹۶

۱۵  ـ همانجا، صص  ۹۶  تا  ۹۷

۱۶  ـ تاريخ و فرهنگ، مجتبي مينوي، چاپ سوم، ۱۳۶۹  تهران، انتشارات خوارزمي، صص  ۳۶  تا  ۳۷

۱۷  ـ ترجمه‌ي آيات قرآن از كتاب «قرآن كريم» ترجمه الهي قمشه‌اي از انتشارات كتاب خانه‌ي سنايي، به نقل از كتاب «رگ تاك» دلارام مشهوري، جلد اول، چاپ دوم، خاوران، پاريس، پائيز  ۱۳۷۸، صص  ۵۷  تا  ۵۸

۱۸  ـ جوامع‌الجامع  ۲/۴۹، به نقل از نامه‌ها و پيمان‌هاي سياسي حضرت محمد و اسناد صدر اسلام، ص  ۱۵۷

۱۹  ـ اسلام در ايران، ياد شده، ص  ۱۰۵

۲۰  ـ چند نكته در باره‌ي كشتار جمعي تابستان  ۶۷، باقر مومني، به نقل از سايت اينترنتي اخبار روز، ۱۰  دسامبر  ۲۰۰۱

۲۱  ـ همانجا

۲۲  ـ مروج‌الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن علي بن حسين مسعودي، ترجمه‌ي ابولقاسم پاينده، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ ششم، ۱۳۷۸، جلد اول، ص  ۶۹۳

۲۳  ـ تاريخ طبري، محمد بن جرير طبري، ترجمه‌ي ابوالقاسم پاينده، انتشارات اساطير، چاپ دوم، بهار  ۱۳۶۲، جلد چهارم، ص  ۱۲۷۶

۲۴  ـ تاريخ طبري، جلد چهارم، صص۱۲۸۳  تا۱۲۸۵

۲۵  ـ سيره‌ي ابن هشام، ترجمه و انشاي رفيع‌الدين بن محمد همداني، قاضي ابرقو، با مقدمه و تصحيح اصغر مهدوي، چاپ سوم  ۱۳۷۷، ليتوگرافي، چاپ و صحافي سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، نصف دوم، صص  ۵۷۰  تا  ۵۷۱

۲۶  ـ تولدي ديگر، شجاع‌الدين شفاء ص۵۱۸

۲۷  ـ سيره‌ي ابن هشام، نصف دوم، صص۵۶۳  تا  ۵۶۴

۲۸  ـ تولدي ديگر، ياد شده، ۵۱۶

۲۹  ـ سيره‌ي ابن هشام، نصف دوم، ص  ۵۸۳

۳۰  ـ نهج‌الفصاحه، مجموعه‌ي كلمات قصار حضرت رسول‌الله اكرم (ص) انتشارات جاويدان، چاپ سوم، ۱۳۷۷، تهران، ترجمه‌ي ابوالقاسم پاينده، شماره‌ي  ۵۷۶، ص  ۲۶۹

۳۱  ـ همانجا، شماره‌ي  ۱۷۸۷، ص  ۵۳۳

۳۲  ـ نخستين ترورهاي فردي و سياسي و كشتارهاي جمعي در جامعه‌ي مدني اسلامي، باقر مومني، نقل از فصل‌نامه‌ي كاوه، چاپ آلمان، شماره‌ي  ۹۴، تابستان  ۱۳۸۰

۳۳  ـ علي شريعتي، فاطمه فاطمه است، مجموعه آثار  ۲۱، ص  ۱۹۱

۳۴  ـ رساله‌ي توضيح‌المسائل، سيد روح‌الله خميني، انتشارات بارش مشهد، چاپ سوم، سال  ۱۳۷۹، تهران، ص  ۳۲

۳۵  ـ تاريخ طبري، جلد چهارم، ص  ۱۳۶۹

۳۶  ـ همانجا صص۱۳۶۹  تا  ۱۳۸۰

۳۷  ـ فارسنامه‌، ابن بلخي، ص  ۱۳۵

۳۸  ـ نهج‌البلاغه، ترجمه‌ي دكتر سيد جعفر شهيدي، چاپ بيستم، ۱۳۸۰، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، برنده‌ي جايزه‌ي كتاب سال بهمن  ۱۳۶۹، بخشي از خطبه‌ي  ۱۴۷، ص  ۱۴۲

۳۹  ـ همانجا، نامه‌ي شماره‌ي  ۴  ص  ۲۷۳

۴۰  ـ همانجا، خطبه‌ي شماره‌ي  ۱۰۷، ص  ۱۰۰

۴۱  ـ اسلام در ايران، پطروشفسكي، ص  ۸۹

۴۲  ـ تاريخ اجتماعي ايران، مرتضي راوندي، جلد دوم، ص  ۱۵۳

۴۳  ـ خاطرات احتشام السلطنه، ص  ۶۵۳، نقل از مقدمه‌ي سه مكتوب ميرزا آقا خان كرماني، به كوشش و ويرايش بهرام چوبينه، نشر نيما، اكتبر  ۲۰۰۱، ص  ۹۳

۴۴  ـ سيماي محمد، علي شريعتي، صص۵۹  تا  ۶۱، به نقل از كتاب «پژوهشي در زندگي علي» آله دالفك، فوريه  ۱۹۹۴، بن مايه‌ها، صص  ۱۱۴  تا  ۱۱۵

۴۵  ـ درخشش‌هاي تيره، آرامش دوستدار، چاپ دوم، نشر خاوران، سال  ۱۳۷۷، ص۹۶

۴۶  ـ چند گفتار در فرهنگ ايران، شاهرخ مسكوب، نام انتشارات ناخوانا، چاپ اول، پائيز  ۱۳۷۱، تهران، ص  ۹۴

۴۷  ـ همانجا، زير نويس ص  ۹۴، نقل از «بيست گفتار در مباحث علمي و فلسفي و كلامي و فرق اسلامي، موسسه‌ي مطالعات اسلامي دانشگاه مك‌گيل، شعبه‌ي تهران، تهران، سال  ۲۵۳۵  (۱۳۵۵) مهدي محقق، ص  ۳  و  ۴

۴۸  ـ همانجا، زير نويس ص  ۹۵

۴۹  ـ نقش وعاظ در اسلام، دكتر علي الوردي، ترجمه‌ي محمدعلي خليلي، ص  ۲۲، به نقل از تاريخ اجتماعي ايران، مرتضي راوندي، جلد دوم، چاپ دوم، ۱۳۵۴، كتاب‌خانه‌ي سپهر، تهران، ص  ۶۶

۵۰  ـ تاريخ تمدن اسلام، جرجي زيدان، ترجمه‌ي علي جواهركلام، جلد  ۴، ص۳۴

۵۱  ـ نهج‌الفصاحه، مجموعه‌ي كلمات قصار حضرت رسول‌الله اكرم (ص) انتشارات جاويدان، چاپ سوم، ۱۳۷۷، تهران، ترجمه‌ي ابوالقاسم پاينده، شماره‌ي  ۱۱۳۳، ص  ۳۸۱

۵۲  ـ همانجا، شماره‌ي  ۱۴۰۴، ص  ۴۴۹

۵۳  ـ سه مكتوب ميرزا آقاخان كرماني، ويرايش بهرام چوبينه، نشر نيما، اسن آلمان، ص  ۳۰۷

۵۴  ـ بهائي‌گري، شيعي‌گري، صوفي‌گري، احمد كسروي، چاپ خارج از كشور، ژانويه‌ي  ۱۹۹۶، انتشارات مهر، آلمان، ص۱۱۷

۵۵  ـ سيماي كلي دوران ظهور، نويسنده علي كوراني، مترجم عباس جلالي، مهرگان، سال هشتم، شماره‌ي  ۲  و  ۳، تابستان و پائيز  ۱۳۷۸

۵۶  ـ گفت‌و‌گوي بين‌المللي فرهنگ‌ها… شجاع‌الدين شفا، كيهان چاپ لندن، شماره‌ي  ۸۰۰، ۱۱  فروردين۱۳۷۹

۵۷  ـ سيره‌ي ابن هشام، نصف دوم، ص  ۶۵۰

۵۸  ـ امت و امامت، علي شريعتي، ياد شده، ص  ۴۰۲

۵۹  ـ  ۲۳  سال رسالت، علي دشتي، ويرايش بهرام چوبينه، مهرماه  ۱۳۷۳، ص۱۱۸

۶۰  ـ به نقل از كيهان چاپ لندن، شماره‌ ‌ ۸۶۳، ۲۸  ژوئن  ۲۰۰۱

۶۱  ـ به نقل از كيهان چاپ لندن، شماره  ۸۶۶، ۱۹  ژوئيه  ۲۰۰۱

۶۲  ـ  ۲۳  سال رسالت، علي دشتي، ياد شده، ص  ۱۵۱

۶۳  ـ تاريخ اجتماعي ايران، مرتضي راوندي، جلد پنجم، چاپ دوم، چاپخانه‌ي كتيبه، ۱۳۶۴، ص۲۲

۶۴  ـ تاريخ ادبيات ايران، ادوارد، جي، براون، از صفويه تا عصر حاضر، ترجمه‌ي دكتر بهرام مقدادي، چاپ اول، گلشن، انتشارات مرواريد، سال  ۱۳۶۹، صص  ۱۸  تا  ۲۰

۶۵  ـ گفت‌و‌گوها، علي ميرفطروس، چاپ اول  ۱۹۹۸، نشر نيما آلمان، صص  ۴۸  تا  ۴۹

۶۶  ـ سيره‌ي ابن هشام، نصف دوم، صص۶۴۳  تا  ۶۴۴

۶۷  ـ نقل از نشريه‌ي اينترنتي ايران امروز، ۳۱  اوت  ۲۰۰۱

۶۸  ـ دو قرن سكوت و مبارزه، دكتر عبدالحسين زرين‌كوب، مجله‌ي مهرگان، ياد شده

۶۹  ـ قبض و بسط تئوريك شريعت، عبدالكريم سروش، چاپ دوم، سال۱۳۷۱، چاپ معراج، تهران، ص بيست و هفت

۷۰  ـ ميرزا آقاخان كرماني، سه مكتوب، نسخه‌ي خطي، عكس از كتاب‌خانه‌ي دانشگاه، نقل از كارنامه و زمانه، ميرزا رضا كرماني، دكتر هما ناطق، چاپ اول، آلمان، انتشارات حافظ، ۱۳۶۳، ص  ۱۸

۷۱  ـ ديدگاه‌ها، علي ميرفطروس، چاپ دوم، سال  ۱۹۹۷، آلمان، نشر نيما، صص  ۴۸  تا  ۴۹

۷۲  ـ برخي بررسي‌ها درباره‌ي جهان‌بيني‌ها و جنبش‌هاي اجتماعي در ايران، احسان طبري، ص  ۴۰۴، به نقل از «رگ تاك» دلارام مشهوري، ص  ۶۴

۷۳  ـ انقلاب ايران به روايت راديو بي‌بي‌سي، عبدالرضا هوشنگ مهدوي، مجموعه‌ي گفت‌و‌گوهاي باقر معين با شخصيت‌هاي سياسي و فرهنگي ايران در باره‌ي تاريخ معاصر ايران از مشروطه به اين سو، چاپ طرح نو، تهران، زمستان  ۱۳۷۲، بخشي از گفت‌و‌گو با شادوران محمدعلي جمال‌زاده، ص  ۹

۷۴  ـ امت و امامت، علي شريعتي، ياد شده، ص  ۳۶۲

۷۵  ـ قبض و بسط تئوريك شريعت، ياد شده، ص  ۱۵

۷۶  ـ همانجا، ص  ۱۴

۷۷  ـ اسلام ايراني و حاكميت سياسي، باقر مومني، چاپ اول، ناشر بزرگترين مركز پخش كتاب، فرانكفورت، صص  ۲۲۱  تا  ۲۲۲

۷۸  ـ سيره ابن هشام، نصف دوم، ص  ۱۰۶۲  تا  ۱۰۶۳

۷۹  ـ محمد پيامبري كه از نو بايد شناخت، كنستان ويرژيل گئورگيو، ذبيح‌الله منصوري، ص  ۴۱۸

۸۰  ـ تاريخ طبري، محمد جرير طبري، جلد چهارم، ترجمه‌ي ابوالقاسم پاينده، انتشارات اساطير، صص  ۱۲۷۷  تا  ۱۲۷۸

۸۱  ـ نهج‌البلاغه، ترجمه‌ي دكتر سيد جعفر شهيدي، چاپ بيستم، ۱۳۸۰، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، برنده‌ي جايزه‌ي كتاب سال بهمن  ۱۳۶۹، صص  ۵۷  تا  ۵۸

۸۲  ـ نهج‌البلاغه، ص  ۳۰۷

۸۳  ـ نهج‌البلاغه، ص  ۴۰۱

۸۴  ـ مروج‌الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن علي بن حسين مسعودي، ترجمه‌ي ابولقاسم پاينده، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ ششم، ۱۳۷۸، جلد اول، ص  ۶۵۱

۸۵  ـ تاريخ اجتماعي ايران، مرتضي راوندي، جلد دوم، ص  ۳۶، چاپ دوم، سال  ۱۳۵۴، انتشارات سپهر، تهران

۸۶  ـ اسلام در ايران، پطروشفسكي، ترجمه‌ي كريم كشاورز، چاپ يكم خارج از كشور، نشر نيما آلمان، ص  ۲۶

۸۷  ـ حاكميت در قرآن، باقر مومني، آرش شماره‌ي  ۷۲، مهر و آبان  ۱۳۷۸، ص  ۴۵

۸۸  ـ سيره ابن هشام، نصف دوم، ص  ۱۱۰۶

۸۹  ـ تفسير قرآن، آيت‌الله شهيد سيد عبدالحسين دست‌غيب، سراي ديگر، صص  ۱۰۴  و  ۱۰۵

۹۰  ـ نقد و بررسي كتابِ «زن در دولت خيال ـ افشاري (تبديل تجربه به شعور اجتماعي)» علي سجادي، ماهنامه‌ي پر، چاپ امريكا، شماره‌ي  ۱۸۵، خردادماه  ۱۳۸۰

۹۱  ـ نشريه‌ي فمينيستي آواي زن، شماره‌ي  ۴۱/۴۰، بهار  ۱۳۸۰

۹۲  ـ همانجا

۹۳  ـ مقدمه‌اي بر اسلام‌شناسي، جلد دوم، علي ميرفطروس، چاپ سوم، نشر نيما آلمان، صص  ۹۴  تا  ۹۵

۹۴  ـ جلال و آل‌احمد، بهروز خرم، چاپ اول، سال  ۱۳۸۰، نشر فروغ، آلمان، ص۴۹

۹۵  ـ برفراز خليج، خاطرات محسن نجات حسيني، عضو سابق سازمان مجاهدين خلق  (۱۳۴۶  تا  ۱۳۵۴) چاپ اول، نشر ني، تهران، ۱۳۷۹، ص  ۱۷

۹۶  ـ مدرس، قهرمان آزادي، حسين مكي، صص  ۶۷۳، ۶۷۴  و  ۷۰۷، به نقل از اسلام ايراني، باقر مومني، چاپ اول، ص۱۹۹

۹۷  ـ تاريخ اجتماعي ايران، مرتضي راوندي، جلد سوم، ص  ۶۱۸

۹۸  ـ تاريخ سياسي اسلام، دكتر حسن ابراهيم حسن، ترجمه‌ي ابوالقاسم پاينده، چاپ نهم، سال  ۱۳۷۶، سازمان انتشارات جاويدان، جلد اول، ص  ۳۵

۹۹  ـ تاريخ اجتماعي ايران، جلد سوم، مرتضي راوندي، چاپ دوم، سال  ۲۵۳۶  شاهنشاهي، چاپخانه‌ي سپهر تهران، ص  ۶۱۷

۱۰۰  ـ همانجا، ص  ۶۲۲

۱۰۱  ـ همانجا

۱۰۲  ـ قبض و بسط تئوريك شريعت، ياد شده، ص  ۱۵

۱۰۳  ـ تاريخ تمدن اسلام، جرجي زيدان، جلد يك ص  ۴۹  و جلد پنج ص  ۳

۱۰۴  ـ سيره‌ي ابن هشام، نصف دوم، ص  ۶۵۶

۱۰۵  ـ جامعه‌ي آشفته و جاني مشهدي، شهرنوش پارسي‌پور، نقل از نشريه‌ي «شهروند» چاپ كانادا، ۲۸  اوت  ۲۰۰۱

۱۰۶  ـ اسلام در ايران، اي. پ. پطروشفسكي، ترجمه‌ي كريم كشاورز، چاپ يكم خارج، انتشارات نيما آلمان، سال  ۱۹۹۸، ص  ۹۳

۱۰۷  ـ مروج‌الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن علي بن حسين مسعودي، ترجمه‌ي ابولقاسم پاينده، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ ششم، ۱۳۷۸، جلد اول، ص  ۶۴۳

۱۰۸  ـ تاريخ سياسي اسلام، دكتر حسن ابراهيم حسن، ترجمه‌ي ابوالقاسم پاينده، چاپ نهم، ۱۳۷۶، سازمان انتشارات جاويدان، جلد اول، ص  ۳۶

۱۰۹  ـ نهج‌البلاغه، نامه‌ي شماره‌ي  ۲۴  ص۲۸۵

۱۱۰ـ نامه‌ها و پيمان‌هاي سياسي حضرت محمد، و اسناد صدر اسلام، تحقيق و گردآوري دكتر محمد حميد‌الله، ترجمه‌ي دكتر سيد محمد حسيني، كتاب سال  ۱۳۷۵، انتشارات سروش، انتشارات صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، چاپ دوم، سال  ۱۳۷۷، سند شماره‌ي  ۳۷۴، «نامه‌ي علي بن ابي‌طالب (ع) در باره‌ي خريدن كنيزي كه داراي شوهر بود» سنن سعيد بن مسعود، بخش دوم، ش  ۱۹۵۰، ص  ۶۱۹

۱۱۱  ـ تاريخ طبري، جلد اول، ص  ۱۷۵

۱۱۲  ـ تاريخ طبري، جلد اول، صص  ۶۸  تا  ۶۹

۱۱۳  ـ نهج‌الفصاحه، ترجمه‌ي ابوالقاسم پاينده، انتشارات جاويدان

۱۱۴  ـ براي اين زندگي‌نامه‌ كوتاه از شرح داخل جلد كتاب مروج‌الذهب و معادن الجواهر ابوالحسن علي بن حسين مسعودي استفاده شده است.

۱۱۵  ـ اعداد سمت راست داخل پرانتز، شماره‌ي جمله‌ي قصار و عدد سمت چپ، صفحه‌ي كتاب است

***

|+| نوشته شده توسط آرش در 86/06/03
  نجات زن ایرانی 2
 

زن، حقوق و مکان اجتماعي او در اسلام - ۲

 

حقوق زنان

 

احاديثي زيادي را مي توان در مورد حقوق شوهران نقل کرد، ولي آنچه در مورد حقوق زنان اظهار شده است قليل و ساده است. در حديث زير چنين آمده است: " يا رسول الله ما حق زوجة احدنا عليه؟ قال : ان تطعمها اذا طعمت و تکسوها اذا اکتسيت ولا تضرب الوجه و لا تقبح ولا تهجر إلا في البيت." ( احمد و ابو داود و ابن ماجة ) يعني: " اي رسول خدا، زن چه حقي بر ما دارد؟ او ميگويد: تو بايد به او( زن ) غذا بدهي هنگامي که خودت غذا ميخوري، بايد او را بپوشاني هنگامي که خودت را مي پوشاني، به صورتش نزن، به او ناسزا مگو، او را رها مکن بجز در حصار خانه." ( 50  ) اين هم نمونهٌ ديگري از مکان ويژه زن و حقوق او در اسلام که از زبان پيغمبرش ميشنويم:

 

" . . . بدان که از جمله ٌ حقوق زن بر مرد آنست که هر چهار ماه يک مرتبه با او جماع کند." ( حلية المتقين، ص  117  ، محمد باقر مجلسي )

 

امتياز مردان

 

مرد ميتواند زنش را بزند و از مقاربت جنسي با او خود داري کند:

 

قرآن رابطه طبيعي بين مرد و زن را يک رابطه مبتني بر محبت و شفقت تعريف ميکند:

 

" . . . ميان شما رأفت و مهرباني برقرار نمود." ( سوره نور، آيه  21  ) سيد قطب يکي از بنيانگذاران جنبش اخوان المسلمين، "رأفت" و " مهرباني " ذکر شده در اين آيه را بيان طبيعي احساسي ميداند که مرد نسبت به جنس مخالفش دارد، چيزي که از جانب خالق متعال مقرر شده است. مفسرين قديم گفته اند که " مهر" ياد شده ميان زن و شوهر در آيه فوق معطوف است به عمل جنسي، در صورتيکه " رأفت" اشاره اي است به فرزندان مرد و همسرش. ( 51  ) مهمترين چيزي که بايد به خاطر داشت اين است که مهرباني و رأفت که ذکرش رفت، از جانب زن نسبت به مردش متصور نيست. چون از نظر بينش اسلامي، که در آيه هاي قرآن و احاديث متعدد قابل مشاهده است، زن به عنوان جنس ضعيف، و تعريف و تصويري غير انساني که از اش داده ميشود، قابل ترحم است، نه مرد. بناً مرد با مقام افضلي که در همهٌ عرصه هاي زندگي نسبت به زن دارد، بي نياز از مهرباني و عطوفت جنس دوم است. و قرآن به مردان دستور ميدهد که با آنها ( زنها ) با مهرباني مصاحب شوند.

 

حديث ديگري است که شوهر خوب را تعريف ميکند: " بهترين شما آنهائي هستند که با زنان شان به نيکوئي رفتار کنند." ( 52  ) اما اين نيکوئي در شرايط سخت، زماني که زن سلوک "درست و شايسته اي" ندارد تا کدام حدي قابل اجرا است؟ مطابق احکام قرآن مرد مسؤليت پند و اندرز زنش را دارد و همچنين حق اينکه زنش را ترک کند و مورد ضرب و شتم قرار دهد تا از رفتار متمردانه اي او جلوگيري کرده باشد. قرآن در اينمورد چنين حکم مي کند: "فالصالحات قانتات للغيب بما حفظ الله واللاتي تخافون نشزهن فعظوهن واهرهن في المضاجع و اضربوهن." ( سوره النساء: 34  ) يعني: " زناني که از مخالفت و نا فرماني آنها بيمناکيد، بايد نخست آن ها را موعظه کنيد. اگر مطيع نشدند، آ نها را به زدن تنبيه کنيد. اگر اطاعت کردند ديگر حق هيچگونه ستم نداريد  . . ." ( 53  )

 

سبب نزول اين آيه را بعضي از مفسرين اينطور توضيح مي دهند:

 

" نزلت هذه الآية في بنت محمد بن سلمة و زوجها ، فيإنه لطها لطمة فنشزت عن فراشه و ذهبت إلي الرسول و ذکرت هذه الشکاية، و إنه لطمها وأن اثر اللطمة باق في وجهها فقال: اقتصي منه ثم قال لها اصبري حتي انظر فنزلت هذا الأية (ا لرجال قوامون علي النساء ) فلعل نزلت قال النبي: اردنا امرأ و اراد الله أمرآ و الذي اراد الله خيراً." ( الرازي في تفسير النساء: 34  ) يعني:

 

" آيه فوق در ارتباط شکايت زني نزد محمد که شوهرش به صورت او سيلي زده بود ( که هنوز نقش آن بصورتش باقي بود ) نازل شده است. نخست پيامبر به او ( زن ) گفت: " با او تسويه کن، ولي بعداً افزود: صبر کن تا من در اين مورد فکر کنم، بعد که آيه فوق نازل شد، پيغمير گفت:" ما يک چيز مي خواهيم ولي خداوند چيزي ديگري، و چيزي را که خدا مي خواهد بهتر است." ( 54  )

 

به مشکل ميتوان که حکم فوق در مورد ضرب و شتم و تنبه بدني زن، آنطوري که مفسرين اسلامي در توجه خشونت جسمي بر عليه زنان از کلمه "ملائيم" استمداد ميجويندرا پذيرفت. تنبه فزيکی زن بعنوان آخرين راه اصلاحي و تأديبي بعد از کار ساز نبودن دوري جستن و محروميت جنسي زن مطرح ميشود. بناً زدن " ملائيم" بعد از تدبير اولي که همانا دوري جستن و محروم ساختن جنسي است، بايد عملاً و منطقاً بعنوان آخرين راه حل شديدتر باشد، که عملاً هم اينطور است. تنبه جنسي براي مطيع ساختن زن و همچنين براي استيلاي مرد بر جسم و روان او امريست که خداوند قهار براي امت مذکرش ارزاني داشته است.

 

بعضي از مفسرين معتقد اند که عمل تنبه فزيکي زن مانند شلاق زدن برده نيست. ( 55  )

 

ولي " زدن در حدي که باعث جراحت نشود." ( 56  ) بنا برين مرد حق تنبه جسمي زنش را تا هنگامي دارد که اين عمل شباهتي به شلاق زدن برده نداشته باشد و همچنين منجر به جراحت او نشود. مترجم کتاب مشکات در پاورقي فتواي قاضي خان که ميگويد زن را ملائيمتر بزن چنين مي نويسد: " زدن زن در چهار مورد جائيز است:

 

1  ــ  زماني که او ( زن ) زيور نپوشد هر چند که خواست شوهرش باشد.

 

2  ــ  زماني که شوهر او را جهت آميزش جنسي فرا ميخواند و او ( زن ) بدون کدام عذر معقول خو داري ورزد.

 

3  ــ  هنگامي که به او دستور داده ميشود که جهت عبادت غسل نمايد ( خودش را تميز کند ) و او سر باز زند.

 

4  ــ  هنگامي که بدون رخصت شوهر از منزل بيرون ميرود. " ( 57  )

 

در پاورقي ديگري در همين کتاب مترجم چنين ميگويد:" هيچ زني نبايد خواست هاي شوهرش را رد کند، بجز امور مربوط به دين. هنگامي که زن قاعده است و يا در ماه رمضان. بعضي از علما معتقد اند که اين عدم پذيرش غير شرعي است و شوهر بايد به طرق ديگر از همسرش لدت برد، با در آغوش گرفتن، بوسيدن و غيره. وظيفه زن بخشيدن آرامش به شوهرش در بستر است هرگاه که او ( مرد ) زنش را بطلبد."( 58  ) همانطور که مشاهده شد، تنبه جسمي زن در باور و آموزش هاي زن ستيز اسلامي حق مسلم مرد قرار داده شده است.

 

ابن کثير در تفسيرش از حديثي از نويسنده معتبر ابن القيس ياد آور ميشود که روزي در ملاقات با عمر، عمر زنش را ميگيرد و ميزند و به او ( ابن القيص ) ميگويد: " قال الأ شعث ضفت عمر رضي الله عنه فتناول امرأته فضربها فقال يا اشعث احفظ عني ثلاثا حفظتهن عن رسول الله لا يسال الرجل قيم ضرب امرأته . . ." ( ابو داود و النسائي و ابن ماجة ذکره ابن کثير في تفسير النساء: 34  ) يعني: " سه چيز را از من بخاطر داشته باش، چيزي را که من از پيغمبر به خاطر دارم که مي گفت: (از مرد نبايد پرسيده شود که چرا زنش را ميزند  . . . )" ( 59  )

 

سيد قطب يکي از بنيانگذارانجنبش اسلاميست، در توجيه حق تنبه مرد در آيه فوق چنين تلاش ميورزد:

 

" و شواهد الواقع، والملاحظات النفسية، علي بعض أنواع الانحراف، تقول: إن هذه الوسيلة تکون انسب الوسائل لإ شباع انحراف نفسی معين، و إصلاح سلوک صاحبه . . . و ارضائه . . في الوقت ذاته !. . . فربما کان من النساء من لا تحس قوة الرجل الذي تحب نفسيها أن تجعله قيماً و ترضي به زوجاً إلا حين يقهرها عضليها ! و ليست هذا طبيعة کل امرأة و لکن هذا الصنف من النساء موجود . وهوالذي قد يحتاج الي هذه المرحلة الاخيرة . . . ليستقيم و يبقي علي الموسسة الخطيرة . . . في سلم و طمأنينة." ( في ظلال القرآن، سيد قطب في تفسير النساء: 34  ) يعني :

 

" حقايق زندگي و مشاهدات رواني، از اشکال معين انحرافات بيانگر اين است که اين روش ( تنبه فزيکي زن ) يکي از مناسب ترين راه ها جهت فرونشاندن گمراهي و خطاي ويژه است، اصلاح خصوصيات يک شخص . . . و راضي ساختن او ( زن ) . . . در عين حال! حتي بدون موجوديت اين شکل از انحراف رواني، ممکن بعضي از زن ها نخواهند بر قدرت مرد، کسي که دوست دارند که او ( مرد ) باغبان يا همسرشان باشند، اعتراف کنند. بجز هنگامي که مرد از لحاظ فزيکي بر آنها غالب شود! اين طبيعت هر زني نيست. اما اين نوع ( زن ) وجود دارد. و زنان اين چنيني براي اينکه درست شوند نياز به معالجه دارند و  . . ." ( 60  )

 

بعضي از روشنفکران اسلامي، با اقتباس گفته فوق مي گويند: " هذا الي جانب من يقول أن النشوز هو حالة مرضية تنتاب المرأة و هذه الحلة المرضية نوعان: الاول هي الحالة التي تلتذ فيها المرأة بأن تکون الطف الخاضع و بأ ن تضرب و تعذب و هو ما يسمي في علم النفس (Masochism   ) و الثاني هو الحالة المرضية التي تلتذ فيها المرأة بأن توقع الأذي بالغير و أن تتسلط و تتجبر و تتحکم و تسيطر و هذه الحالة تسمي ( Sadism   ) في علم النفس فمثل هذه المرأة لا حل لها سوي انتزاع شوکتها و کسر سلاحها الذي تتحکم به و سلاح المرأة أنونتها اما المرأة الاخري التي لا تجد لذتها الا في الخضوع و الضرب فالضرب لها علاج، و من هنا تتفق کلمة القرآن: و اهجروهن في المضاج و اضربوهن مع أحدث ما وصل اليه علم النفس العصري في فهم المرأة الناشز، فکانت هذا الکلمة من المعجزات العلمية للقرآن اذ تلخص ما اتي به علم النفس في مجلدات عن المرأة الناشز و علاجها ." يعني:

 

" ياغي گري ( نشوز ) زن يک حالت پزشکي است و به دو نوع است: نخستين حالت اين است که زن براي اينکه همسر مطيع باشد، از شکنجه و آزار احساس آسايش و لذت ميکند و به آن رغبت دارد. و اين چيزي است که رضا به جفاي معشوق ناميده ميشود. دومين حالت هنگامي است که زن دوست دارد به همسرش صدمه زده و به حريف پيروز شده و مسلط شود. چيزي که ساديسم ناميده ميشود. زنان اين چنيني علاجي جز نابودي ابزار تسلط شان، که عبارت است از طبيعت زنانه آنها، ندارند. اما زنان ديگري، آنهائي که از اطاعت و تنبه شدن لذت مي برند راه علاج و درمان شان تنبه فزيکي است. بنابراين دستور قرآن: تبعيد کنيد آنها را در کنج خانه ها و بزنيد آنها را، موافقت دارد با کشفيات جديد روان پزشکي در زمينه درک زن ياغي و متمرد. اين نمونه اي از معجزات علمي قرآن است، زيرا اين نتيجه و حاصل حجم بزرگي از تحقيقات علم روانشناسي در زمينه زنان متمرد و ياغي است. " ( 61  )

 

هر دو نقل بالا بيانگر و مبتني بر دستورات ضد انساني و زن ستيز قرآن است که مي گويد زنان گمراه را بزنيد تا از گمراهي باز گردند. اما درک وباوري که اين خصلت يعني ياغيگري را جز طبيعت زن دانسته و آنرا ناشي از سرشت خلقت مي پندارد، چرا راه علاج را بر تنبه جسمي زن مي بيند. چنانچه مشاهده مي کنيد اسلاميون اين " بيماري ذاتي" که خواست خداي متعال است، را معجزه خوانده و براي توجيه اين همه بربريت و زن ستيزي وقيحانه از علم روانپزشکي نيز استمداد ميجويند. از قرآن گرفته تا گفتار و کردار محمد پيغمبر اسلام و اعوان و انصارش، همه تنبه جسمي زن را توجيه نموده اند و اين حقي است از آن مردان و فقط مردان. مردي که از تمرد و ياغيگري زنش بيم دارد، نخست او را نصيحت کند، اگر اين امر کارگر نيفتاد مرد حق دارد که از بستر او دوري جويد، اگر اين هم مؤثر نيفتاد او ( مرد ) حق دارد که زنش را بزند.

 

 سيد قطب ديناميزم راندن زن و پاسخ ندادن به نياز هاي جنسي اش را وقتي که نصيحت کار سازنيست، چنين توضيح ميدهد:

 

 " هنا يجيء الا جراء الثاني . . . حرکة استعلاء نفسية من الرجل علي کل ما تدل به المرأة من جمال و جاذبية . . و اهجروهن في المضاجع . . والمضجع موضع الإغراء والجاذيبة، التي تبلغ فيها المرأة الناشز المتعالية قمة سلطانها. فأذا استطاع الرجل أن يقهر داوفعه تجاه هذا الاغراء، فقد أسقط من بد المرأة الناشز أمضي أسلحتها التي تعتز بها." (سيد قطب، في ظلال القران، في تفسير سورة النساء:34) يعني:

 

" اينجا مرحله يا فاز دوم مي آيد . . . مرد بايد که يک حرکت برتر رواني بر عليه همهٌ جذابيت و زيبائي زن بکار گيرد، از طريق دوري جستن ويا راندن او از بسترش. زيرا بستر محل اغوا و فريب است، جائي که زن متمرد به اوج قدرتش دست ميابد. اگر مرد بتواند به ميلش بر ضد اغواي زن فايق آيد، آنگاه است که او ( مرد ) موفق به خلع سلاح شده است." ( 62  )

 

يکي ديگراز اسلاميست ها گفته هاي فوق را چنين تکرار ميکند: " هجرها . . هو علاج رادع للمرأة مذل لکبريائها، فإن أعز ما تدل به هو أنوثتها، وأقوي ما تغزو به الرجل هو هذا السلاح . . . فأذا فله لها . . . فقد أبقاها بلا سلاح . . و ذلک أن ما تشعر به المرأع من هزيمة." ( البهي الخولي، الاسلام و المرأة ألمعاصرة، ص  105  ) يعني:

 

" اين راندن از خود جنسي، علاجي است که زن ياغي و متمرد را از ياغيگري باز ميدارد، و باعث جريحه دار شدن غروراو ( زن ) ميگردد. چيزي که مهمترين گنجينه زن محسوب ميشود زنانگي او است . . . بنا براين ضربه خوردن آن تحقير آميزترين شکست براي او ( زن ) است." ( 63  )

 

بنا براين مرد حق دارد که زنش را از خود براند يعني با او مقاربت جنسي نکند و او را تنبه فزيکي نمايد، هرگاه از ياغي گري او بيمناک است. زن اما، هرگز حق ندارد که به همچون راه کردي جهت اصلاح شوهر متمردش دست برد، چنانچه از آيه زير مستفاد ميشود:

 

" و إن أمرأة خافت من بعلها نشوزأ او اعراضأ فلا جناح عليهما أن يصلحا بينهما صلحاً و الصلح خير" ( سوره النساء: 128  ) يعني: " و اگر زني از شوهرش بيم آن داشت که با وي راه مخالف و بد سلوکي پيش گيرد يا از او دوري گزيند باکي نيست که هر دو طريق مصالحت و سازگاري بنمايند." ( 64  )

 

از آيه هاي  34  و  128  سوره نساء به روشني بر مي آيد که، هنگامي که زني از ياغيگري و بي وفائي شوهرش هراس دارد، قرآن به او دستور مدارا و سازش ميدهد، ولي وقتي قضيه بر عکس است يعني مرد بيم ياغي گري از جانب زنش را دارد، قرآن در دفاع از حق مسلم و يزداني مرد بر خواسته و دستور راندن او ( زن ) از بستر و سر انجام استفاده از زور را ميدهد.

 

بخاري در حديث زير مثالي از حق اختيار زن ميآورد، هرگاه که او از جفاکاري و بيوفائي شوهرش بيمناک باشد: "عن عائشة- و إن امرآة خافت من بعلها نشوزأ أو اعراضأ- قالت: هي المرأة تکون عند الرجل لا يستکثر منها فيريد طلاقها و يتزوج غير ها، تقول له: امسکني و لا تطلقني، ثم تزوج غيري ، فأنت في حل من النفقة علي و القسمة ليي فذلک قوله تعلي ـ فلا جناح عليهما أن يصلحا بينهما صلحا والصلح خير ــ." ( صحيح بخاري عربي ــ إنجليزي جزء  7  حد يث  134  ) يعني:

 

" از عايشه ( راجع به اين آيه که ميگويد: و اگر زني از شوهرش بيم آن داشت که با وي راه مخالفت و بد سلوکي پيش گيرد يا از او دوري گزيند) نقل شده است که ميگويد اين آيه مربوط به زني است که شوهرش نمي خواست بيشتر از اين او را به همسري خودش نگهدارد، بلکه ميخواست که او را طلاق نمايد و با ديگري ازدواج کند، از اينرو زن به مردش گفت: " مرا نگهدار و طلاقم مده، و با ديگري ازدواج کن و من از تو نفقه نمي خواهم و نه هم با من همبستر شو." خداوند دستور ميفرمايد: صلحي برضاي طرفين که صلح بهر حال بهتر است." (65  )

 

بر مبناي حديث فوق از بخاري، زني که از بيوفائي و جفا از جانب شوهرش بيم دارد، قرآن به او توافق صلح آميز را توصيه مي کند و حتي از او ( زن ) ميخواهد که حاضر به تسليم در برابر خواستهاي مردش از آنجمله ازدواج وي با کسي ديگري شود، و سر انجام حاضر شود که از حق خودش بلحاظ مالي و رابطه جنسي هم بگذرد. عايشه در مورد اين موقعيت نا مساعد زن حکايتي دارد که شنيدني است: ". . . و چون سوده دختر زمعه ميترسيد پيغمبر او را طلاق دهد به حضرت گفت نوبت مرا مراعات مکن من توقع همبستري با ترا ندارم و شب خود را به عايشه ميدهم ولي مرا طلاق مده زيرا ميخواهم روز حشر جزء زنان تو محسوب بشوم." ( 23  سال ، ص  209  ، علي دشتي )

 

تنبه جسمي زن متمرد، بعنوان آخرين راه حل و چاره جوئي پيش از طلاق است، زن نخست بايد نصيحت شود و اگر اين امر مؤثر نيافتاد، مرد حق دارد که از همخوابگي با او ( همسرش ) دوري گزيند. حکم قرآن مبني بر رفتار نيک با زن در تناقض با اين حکم که زن ياغي را تنبه نموده و ازش دوري گزيند نيست، چون از نظر اسلام تنبه جسمي زن خود عين مهرباني و شفقت با او است. محمد پيامبر اسلام که خود گويا مهربانانه ترين سلوک را با زناش داشته، ازهمهٌ آنها مدت يکماه دوري ميگزيد. ( 66  ) غزالي اين مسأله را چنين بيان ميکند: " در زنان شرارت و ضعف وجود دارد. ديپلماسي و خشونت چاره گر شرارت ( نابکاري ) است، مهرباني و ملايمت علاج ضعف و سستي." ( 67  )

 

مرد حق ازدواج به چهار زن آزاد مؤمينه را دارد و مي تواند با کنيزان بيشماري رابطه جنسي داشته باشد:

 

بر مبناء احکام خدا و پيغمبرش محمد، مردان می توانند با بيش از يک زن ادواج کنند، چنانچه از آيه زيربر ميآيد:

 

" و إن خفتم الا تقسطوا في اليتامي فإنکحوا ما طاب لکم من النساء مثني و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعولوا فواجدة او ما ملکت أيمانکم ذلک ادنی الا تعولوا " ( سوره النساء: 3  ) يعني: " اگر بترسيد که مبادا در بارهٌ يتيمان مراعات عدل و داد کنيد، پس آنکس از زنان را به نکاح خود در آوريد که مر شما را نيکو و مناسب عدالت است دو يا سه يا چهار و اگر بترسيد که چون زنان متعدد گيريد راه عدالت نپيموده و با آنها ستم کنيد پس تنها يک زن اختيار کرده و ياچنانچه کنييزي داريد بآن اکتفا کنيد که اين نزديکتر بعدالت و ترک ستمکاري است  " ( 68  )

 

اما بعضي ها استدلال مي آورند که چون بر قرار داشتن برابري نا ممکن است، بنأ با تکيه به آيه زير ازدواج با بيشتر از يک زن را جايز نمي دانند: " و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء ولو حرصتم فالا تميلوا کل الميل " يعني: " شما هرگز نتوانيد ميان زنان بعدالت  رفتار کنيد و هر چند راغب و حريص بر عدل باشيد پس بتمام ميل خود يکي را بهره مند و ديگري را محروم نکنيد. " ( سوره نساء: 129  ) ( 69  )

 

اما اکثريت قريب به اتفاق مفسرين به اين باور اند که:

 

" ( ولن تستطيعوان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم ) اي ان تعدلوا في شهوة القلب و ميل النفس و يتبع ذلک التفاوت في الوقاع و انما عليه العدل في العطا ء و المبيت و اما في الوقاع و الحب فذلک لا يدخل تحت الاختيار."( الغزالي احيأ علوم الدين جزء  2  ص  54  و  55  ) يعني:

 

" عدالت ياد شده در آيه  3  ، سوره نساء ( شما هرگز نتوانيد ميان زنان بعدالت رفتار کنيد و هر چند راغب و حريص برعدل باشيد ) ، مربوط است به شهوة القلب و ميل النفس و التفاوت في الوقاع و عدالت ياد شده در آيه  129  ، سوره نساء مربوط است به عاطفه و محبت مرد نسبت به زنانش که اختياري نيست. " ( 70  )

 

اين مفسرين در ادامه استدلال ميکنند که محمد خود نيز در محبت با زنانش عادل و مصنف نبوده است، زيرا او عايشه را بيشتر از بقيه زنانش دوست ميداشت. ( 71  ) پس تا هنگامي که شوهر بتواند نسبت به زنانش در رابطه با تقسيم وقت و هم در رابطه به نفقه " بعدالت" رفتار کند، ميتواند تا چهار زن داشته باشد.

 

تعدادي هم به اين باور اند که تعداد زناني را که يک مرد ميتواند همزمان در اختيار داشته باشد  9  تااست، چنانچه دو تا، سه تا و چهار تا مساوي است به  9  تا. و محمد خود نيز هنگامي که مرد  9  تا زن داشت، و پيروي از سنت و شيوه زندگي پيغمبر راهي ستوده و نيک است. ( 72  ) بعضي هم معتقد اند که آيه فوق گواهي است بر نا محدود بودن تعداد همسر، زيرا که در آيه فوق دو يا سه و يا چهار ذکر نشده است و دقيقاً گفته شده است دو و سه و يا چهار، مقصود دو و سه و چهار است  . . . ( 73  )

 

دليل ازدواج با بيشتر از يک زن را غزالي يکي از معتبر ترين مفسرين اسلامي چنين بيان ميدارد: " و من الطباع ما تغلب عليه الشهوة بحيث لا تحصنه المرأة الواحدة فيستحب لصاحبها الزيادة علي الواحدة الي الاربع. "( الغزالي، احياء علوم الدين جزء  2  ص  32  ) يعني:

 

" در بعضي از مردان تمايل جنسي چنان غالب ( شديد) است که يک زن نمي تواند باعث ارضاي آنها شود و او را از عمل زنا مسئون بدارد. به اين دليل مردان اينچنيني بهتر است که با بيشتر از يک زن ازدواج کنند و  ا ميتوان تا چهار زن داشته باشند." ( 74  )

 

در ضمن طبق دستورات قرآن، مردان حق دارند و مي توانند که با کنيزان شان رابطه جنسي بر قرار نمايند و از آنها لذت برند.

 

" إذا اشتري ( رجل ) جارية فإن عقد شرائها يقيد حل و طهئا ضمناً وهو ليس عقد نکاح کما لا يخفي . . . عقد شراء الامة . . . إنما هو لمکها قصداً والتذذ بها ضمناً فهو عقد شراء لا عقد نکاح." ( کتاب افقه علي المذاهب الاربعة عبدالرحمن الجزيري، دار الکتب العلميه، 1990  الجزء الرابع، ص  89  ) يعني:

 

" اگر مردي کنيزي را خريداري کند، قرار داد خريد حق استفاده جنسي از کنيز را نيز شامل ميشود." ( 75  ) طبق " قرار داد ابتدا او ( کنيز ) را مالک ميشود و ثانياً از او لذت جنسي ميبرد." (76  )

 

دليل استفاده جنسي از کنيز با وجود اينکه مرد مسلمان ازدواج کرده و همسر هم دارد، را غزالي چنين توضيح ميدهد: " لما کانت الشهوة اغلب علي مزاج العرب کان استکثار الصالحين منه للنکاح اشد و لا جل فراغ القلب ابيح نکاح الا مة عند خوف العنت مع ان فيه ارقاق الولد و هو نوع أهلاک، و هو محرم علي کل من قدر علي حرة، و لکن إرقاق الولد اهون من إهلاک الدين، و ليس فيه الا تنغيص الحياة علي الولد مدة، و في اقتحام الفاحشة تغويت احياة الاخروبية التي تستحقر الا عمار الطويلة بالاضافة الي يوم من ايامها."  ( الغزالي احيا ء علوم الين جزء  2  ص  33  ) يعني:

 

" از آنجائي که شهوت يک جنبه غالبي از طبيعت اعراب است، نياز مردان متقي به مقاربت جنسي خيلي شديد ارزيابي شده است. و بمنظور فراغ قلبهاي شان جهت عبادت پروردگار، آنها اجازه يافته اند که با کنيزان خويش مقاربت جنسي نمايند و در عين حال بايست بترسند که اين غريضه شهواني شايد آنها را به ارتکاب زنا سوق دهد. بهر حال اين مسلم است که همچون عملي ( مقاربت با کنيز ) منجر به زاده شدن کودکي که برده خواهد بود، ميشود. چيزي که خود شکلي از تباهي است . . . ولي برده ساختن يک کودک گناه سبکتري نسبت به خرابي ايمان است. زيرا برده ساختن نوزاد چيزي مؤقت است، اما ارتکاب زنا گمراهي ابدي است." ( 77  )

 

غزالي حکايتي راجع به اين غلبه شهواني دارد که قابل شنيدن است به آن توجه کنيد:

 

" حکي علي ابن عمر . . و کان من زهاد الصاحبة و علما ئهم انه کان  يفطر من الصوم علي الجماع قبل الا کل، وربما جامع ثلاثاً من جواريه في شهر رمضان قبل العشاء الاخيرة." ( الغزالي احياء علوم الدين جزء  2  ص  33  ) يعني: " علي ابن عمر که يک صحابه زاهد و عالم بود، روزه اش را قبل از هر چيزي با جماع افطار ميکرد. و با سه کنيزش قبل از عشاء همبستر مي شد." ( 78  )

 

يعني که زن در اين باور وسيلهٌ براي ارضاي شهوات حيواني مرد است، سکس عملي است مربوط به مرد و فقط براي لذت او، براي اثبات هر چه بيشتر اين باور حقارت آميز بد نيست که باز از بخاري نقل کنيم که مي گويد: " نبي الله کان يطوف علي نسائه في الليلة الواحدة و له يومئذ تسع نستوة." ( صحيح بخاري عربي ــ انجليزي جزء  7  حديث  142  ) يعني: " رسول خدا با همه اي زنانش در يک شب مقاربت جنسي ميکرد، و در اين زمان او  9  زن داشت." ( 79  )

 

چون محمد پيغمبر اسلام باري خودش گفته بود: " اعطيت قوة اربعين في الجماع " ( الطبقات الکبري لا بن سعد، جزء  8  ص  129  ) يعني: " که قدرت جنسي چهل مرد را داراست." ( 80  ) اين تنها محمد نيست که از اين مزيت برخوردار است، بلکه يارانش از جمله علي نيز از امتيازي در اين مورد برخوردار است که توجه تان را بدان جلب مي کنم:

 

" و علياً کان أزهد اصحاب رسول الله و کان له اربع نسوة و سبع عشرة سرية. " ( الغزالي، احياء علوم الدين جزء  2  ص  27  ) يعني: " علي که يکي از زاهد ترين اصحاب رسول خدا بود چهار زن و هفده کنيز متعه داشت." ( 81  ) در حاليکه " و کان في الصحابة من له الثلاث و الاربع، و من کان له اثنتان لا يحصي." ( الغزالي، احيا ء علوم الدين جزء  2  ص  34  ) يعني: " بعضي از اصحاب  3  و  4  زن داشتند، کساني که دو زن داشتند از لحاظ تعداد بيشمار بودند." ( 82  )

 

راجع به استفاده جنسي از کنيز که در آيه فوق قرآن آمده و اينجا نيز نقل شد، رازي چنين اظهار عقيده ميکند: " سوي ( الله ) في السهولة و اليس بين الحرة الواحدة و بين الا ماء من غير حصر، ولمعري إنهن اقل تبعة و اخف مؤنة من المهائر، لا عليک اکثرت منهن ام اقللت، عدلت بينهن في القسم أم لم تعدل، عزلت عنهم أم لم تعزل. " ( الرازي في تفسير النساء  : 3  ) يعني:

 

" خداوند شرط رابطه جنسي با کنيز ( هر تعدادي که مرد مؤمن در اختيار دارد ) را به اندازه ازدواج با يک زن آزاد مؤمنه سهل ساخته است، در ضمن مسؤليت و توشه اي کنيزان کمتر است از جهزيه ديگران، مهم نيست که تعداد شان کم و يا زياد باشد، اهميت ندارد که تو در ميان آنها در مورد تقسيم وقت به عدالت رفتار کني يا نه و مهم هم نيست که عمل مقاربت جنسي با آنها را کامل نمائي يا خير." ( 83  )

 

قربطي در مورد آيه  3  سوره نساء و استفاده جنسي مردان مسلمان از کنيزان شان چنين ميگويد:

 

" المعني ( فإن خفتم ألا تعدلو ) في القسم ( فواحدة أو ما مالکت ايمانکم ) فجعل ملک اليمين کله بمنزلة واحدة ، فانتفي بذلک ان يکون للاماء حق في الواط ، او في القسم ، إلا ان ملک اليمين في العدل قائم بوجوب حسن الملکة و الرفق بالرقيق. " ( القرطبي في تفسير النساء  : 3  ) يعني: " آنها نه حق همخوابگي دارند  و نه هم حق نفقه، زيرا خداوند آفريده است، زن مؤمنه آزاد و کنيزاني که در تمللک داريد، را از يک دسته. بهر صورت مالک حق در خور مالکيت بر کنيزش را دارد و کنيز هم سزاوار احسان مالکش است." ( 84  )

 

از اينرو از نظر آموزش هاي اسلامي نياز مردان متقي به مقاربت جنسي، جهت فراغ قلب مرد مؤمن براي امر عبادت خداوند، بسيار شديد ارزيابي شده است. به همين دليل مردان مسلمان اجازه يافته اند تا با چهار زن ازدواج نمايند و از کنيزان هر آنچه در تملک دارند لذت جنسي برند، حتي اگر اين امر منجر به " زاده شدن کودکي شود که برده خواهد بود، که شکلي از تباهي است. "              ادامه دارد

 

منابع : 

 

1  ــ   مشکات، کتاب  1  ، مقدمه: قرآن و حديث، ص  3  ، ترجمه انگليسي.

 

2  ــ   اتقان في علوم القرآن، جلد دوم، ص  182.

 

3  ــ   مشکات، کتاب  1، اهميت قرآن و حديث، ص  2  و  3  ، ترجمه انگليسي.

 

4  ــ   صحيح مسلم ، مقدمه ترجمه انگليسي.      

 

5  ــ   مشکات ، کتاب  1  ، اهميت قرآن و حديث ، ص  5  ، ترجمه انگليسي.

 

6  ــ   همان منبع ، اهميت قرآن و حديث ، ص  2  و  3  .

 

7  ــ   قرآن سوره بقره آيه  228  .

 

8  ــ   ابن کثير، في تفسير النساء آيه  34  .

 

9  ــ   رازي، تفسير سوره نساء ، آيه  11  .

 

10  ــ   همان منبع.

 

11  ــ   تفسير کبير رازي، سوره نساء آيه  11  .

 

12  ــ   احمد زکي تفاحه، زن و اسلام، دارالکتاب اللبنائي بيروت  985  ، ص  36  .

 

13ــ   بخاري، عربي ــ انجليزي خزء  1  حديث  301  .

 

14  ــ   همان منبع.

 

15  ــ   تفسير کبير رازي، سوره  30  ، آيه  21  .

 

16  ــ   اسلام و زن دارالقلم، کويت، 1984  ، ص  241  .

 

17  ــ   همان منبع.

 

18  ــ   صحيح بخاري، جلد  1  ، حديث  28  .

 

19  ــ   قرآن سوره بقره آيه  282  .

 

20  ــ   The Age , Life be hind a viel  of  Islam, 3 / 3 1992 , p II

 

21  ــ   المنصف ، ابوبکر احمد ابن عبدالله موسي الکندي ، جلد اول ، جزء  2  ص  263  ، همچنين مراجعه شود به احياي علوم دين، غزالي دار الکتب علميه، بيروت ، جلد  2  کتاب ادب النکاح ، ص  52  .

 

22  ــ   کنز جلد  21  ، حديث  919  .

 

23  ــ   احمد زکي تفاحه، زن و اسلام ، ص  180  .

 

24  ــ   احياي علوم الدين، غزالي، دارالکتب علميه، بيروت، جلد  2  ، کتاب ادب النکاح، ص  34  .

 

25  ــ   فرهنگ فارسي عميد.

 

26  ــ   کنز جلد  22  ، حديث  858  ، همچنين مراجعه شود به: احياي علوم الدين، غزالي، دارالکتب علميه، بيروت، جلد  2  کتاب ادب النکاح، ص  65  .

 

27  ــ   احياي علوم الدين ، غزالي ، دارالکتب علميه بيروت ، جلد  2  کتاب ادب النکاح ، ص  65  .

 

 28  ــ   همان منبع ، ص  65  .

 

29  ــ   الي کل فتة تؤمن با لله ــ دکتور محمد سعيد رمضان البوطي ، ترجمه انگليسي، رساله هشتم، ص  41  و  42  ، 1987  ، بيروت.

 

30  ــ   همان منبع ، ص  43  .

 

31  ــ   همان منبع ، ص  47  و  48  .

 

32  ــ   همان منبع ، ص  98  .

 

33  ــ   صحيح بخاري، ترجمه انگليسي، جزء  7  ، حديث  113  .

 

34  ــ   همان منبع، حديث  114  .

 

35  ــ   احياي علوم الدين، غزالي، دار الکتب علميه، بيروت جلد  2  کتاب ادب النکاح، ص  51  .

 

36  ــ   حديث صحيح، بنقل از احمد.

 

37  ــ   احياي علوم الدين، غزالي، دار الکتب علميه، بيروت، جلد  2  کتاب ادب النکاح ص، 51  .

 

38  ــ   مشکات، کتاب، ترجمه انگليسي ، بخش " وظايف زن وشوهر" ، حديث  61  .

 

39  ــ   همان منبع حديث  54  ، همچنين مراجعه شود به صحيح بخاري ، ترجمه انگليسي ، جزء  7  ، حديث  121  .

 

40  ــ   الي کل فتة تؤمن بالله ، دکتور محمد سيعد رمضان البوطي ، رساله هشتم ، ص  ، 55  ، 1987  بيروت .

 

41  ــ   عبدالرحمن الجزيري ، الفقه علي المذاهب الاربعة ، بخش  4  ، ص، 7  دارالکتب علميه  ، 1990  .

 

42  ــ   قرآن سوره  26  ، آيه  166  .

 

43  ــ   قربطي ، تفسير سوره روم ، آيه  21  .

 

44  ــ   سيوطي ، تفسير سوره نساء آيه  34  ، همچنين مراجعه شود به مشکات ترجمه انگليسي ، کتاب  1  ، حديث  74  .

 

45  ــ   مشکات ، کتاب  1  ، ترجمه انگليسي ، بخش << وظايف زن و شوهر >> حديث  60  .

 

46  ــ   سيوطي ، تفسير سوره نساء آيه  34  و کنز ، جزء  22  ، حديث  868  .

 

47  ــ   مشکات ،کتاب  1  ، ترجمه انگليسي ، بخش << وظايف زن و شوهر >> ، حديث  70  ، اين حديث بوسيله ابو داود ، احمد ترمذي و . . . نقل شده است .

 

48  ــ   احمد زکي تفاحه ، زن و اسلام ، دارالکتاب اللبنائي ، بيروت  ، 1985  ، ص  176  و همجنين مراجعه شود به : المصنف ، ابوبکر احمد ابن عبدالله موسي الکندي ، جلد  1  ، بخش  2  ، ص  ، 255  .

 

49  ــ   سيوطي ، تفسير سوره نساء ، آيه  34.

 

50  ــ   ابن ماجه ، کتاب النکاح ، حديث  1850  .

 

51  ــ   رازي و قربطي ، تفسير سوره نساء ، آيه  21  .

 

52  ــ   مشکات ، کتاب  1  ترجمه انگليسي ، بخش << وظايف زن و شوهر >> ، حديث  68  .

 

53  ــ   قرآن سوره نساء آيه  34  .

 

54  ــ    رازي ، تفسير کبير ، سوره نساء آيه  34  .

 

55  ــ   مشکات ،کتاب  1  ترجمه انگليسي بخش << وظايف زن و شوهر >> ، حد ث  50  .

 

56  ــ    همان منبع ،حديث  76  .

 

57  ــ    همان منبع ، پاورقي شماره  138  .

 

58  ــ    همان منبع ، پاورقي شماره  140  .

 

59  ــ   ابن کثير ، تفسير سوره نساء ، آيه  34  ، اين حديث بوسيله ابو داود و ابن ماجه هم نقل شده است .

 

60  ــ   سيدقطب ، في طلال القرآن ، تفسير آيه  34  ، سوره نساء .

 

61  ــ   انجمن هاي اسلامي استراليا، نشريه مناره  ، 1980  ، ص  10  .

 

62  ــ   سيد قطب ، في ظلال القرآن ، تفسير آيه  34  ، سوره نساء .

 

63  ــ    البهي الخولي ، الاسلام و المراة ألمعاصرة ، دارالقلم ، کويت  1984  ، ص  105  .

 

64  ــ   قرآن سوره نساء آيه  128  .

 

65  ــ   صحيح بخاري ، ترجمه انگليسي ، بخش  7  ، حديث  134  .

 

66  ــ   همان منبع ، حديث  130  و  131  .

 

67  ــ    احياي علوم الدين ، غزالي ، دارالکتب علميه ، بيروت ، جلد  2  کتاب ادب النکاح ، ص  52  .

 

68  ــ   قرآن سوره نساء ،آيه  3  .

 

69  ــ   قرآن سوره نساء ،آية  129  .

 

70  ــ   احمد زکي تفاحه ، زن و اسلام ، دار الکتاب اللبنائي ، بيروت  1985  ، ص  58  .همچنين مراجعه شود به احياي علوم الدين ، غزالي ، دارالکتب علميه ، بيروت جلد  2  کتاب ادب النکاح، ص  54  و ابن عربي احکام قرآن جلد  1  ع ص  504  .

 

71  ــ   رازي تفسير کبير ، سوره نساء ، آيه  129  .

 

72  و  73  ــ   همان منبع ، تفسير سوره نساء آيه  3  .

 

74  ــ    احياي علوم الدين ، غزالي ، دار الکتب علميه ، بيروت ، جلد  2  کتاب ادب النکاح ، ص  34  .

 

75  ــ   عبدالرحمن الجزيري ، الفقه علي المذاهب الاربعة ، دارالکتب العلمية  ، 990  ، بخش چهارم ، ص  89  .

 

76  ــ   همان منبع .

 

77  ــ    احياي علوم الدين ، غزالي ، دار الکتب علميه ، بيروت ، جلد  2  کتاب ادب النکاح ، ص  33  .

 

78  ــ    همان منبع .

 

79  ــ    صحيح بخاري ، ترجمه انگليسي ، بخش  7  ، حديث  142  ، و بخش  1  حديث  268  .

 

80  ــ    محمد ابن سعيد ، الطبقات الکبري ، دار التحرير ، قاهره  1970  ، بخش  8  ، ص  139.

 

81  ــ    احياي علوم الدين، غزالي، دار الکتب علميه، بيروت جلد  2  کتاب ادب النکاح، ص  27  .

 

82  ــ    همان منبع ، ص  34  .

 

83  ــ    رازي تفسير کبير ، سوره نساء ، آيه  3  .

 

84  ــ    قرطبي ، تفسير سوره نساء ، آيه  3  .

 

منبع +

برگرفته از سايت افشا

|+| نوشته شده توسط آرش در 86/05/30
 نجات زن ایرانی 1

زن، حقوق و مکان اجتماعي او در اسلام-۱

 

 

 

مقدمه :

 

هدف نوشته حاضر پرداختن به عمل کرد و جنايات نيروهاي اسلامي چه در قالب طالبان و چه در هيئت حاکمان کنوني که مقدرات جامعه را رقم ميزنند، نيست (چون مردم با گوشت و پوست شان اين نيرو ها و احزاب را در پراتيک اجتماعي و سياسي تجربه کرده اند) بلکه ميخواهد به مسايل اساسي ايکه اين عملکرد ها از آنها ناشي ميشوند ( ايدئولوژي اسلامي، که منبع الهام و رهنماي بالقوه تمامي جريانات اسلامي دوران ما است) بپردازد.

 

در ضمن به آن بخش از روشنفکران چپ و "دموکرات" که آگاهانه و يا نا آگاهانه تلاش دارند با تحليل هاي " مدبرانه " شان از وضعيت جاري، خاک در چشم توده هاي زحمتکش پاشيده و از افشاي کامل مذهب ( در اين مورد اسلام ) در کنار باور هاي ضد انساني و خرافي ديگر، بعنوان يکي از عوامل اصلي نيگون بختي و سياه روزي کنوني مردم، بويژه زنان، طفره رفته و با تفکيک اسلام به اسلام "بنياد گرا"، "مترقي" و"اسلام مردمي" از مبارزه بالفعل و باالقوه با جريانات مذهبي شانه خالي کنند.

 

و يا عدهٌ ديگر آنها ( که متأسفانه تعداد شان هم چندان کم نيست) با درک پوپوليستي و قدر گرايانه (چيزيکه سالها بدان عادت کرده اند و بخشي از باور هاي شان را ميسازد)، توجيهات شان را در اين مورد از اين تئوري دير آشنا استنتاج نموده اند که نميشود با توده هاي در افتاد و هرآنچه را که باور توده هاست (هر چند ارتجاعي و ضد انساني) بايد احترام کرد، در غير آن توده ها خواهند رنجيد، نشان دهد که اين نه سليقه هاي گروهي بلکه بنياد هاي فکري و ايدئولوژيک اسلام است که مصبب اصلي ستم، بي حقوقي و اجحاف، از جمله ستم جنسي بر زنان، است که بايد بطور سيستماتيک و پيگير مورد نقد و افشا گري قرار گيرد.

 

حالا مي پردازيم به اصل مطلب و ببينيم که قرآن، محمد و رهبران اسلامي در مورد زن چه گفته اند و آنگاه در اخير نگاهي اجمالي به نيرو هاي اسلاميست حاضر در صحنه سياسي افغانستان، نظريات و قوانين صادر شده از جانب آنها که ملهم از شريعت اسلامي است، مياندازيم.

 

 

 

قرآن که چهارده قرن قبل با تلاش براي تضمين حاکميت ثروتمندان شهري و زمينداران بزرگ بر قبايل صحرا نشين بعنوان مجموعه اي از قوانين تدوين شد و منبع الهام رهبران جزيرة العرب جهت وحدت و همسوئي قبايل قرار گرفت، امروز در عصر روبوت و انقلاب انفور ماتيک با مجموعه از تفاسير، احاديث و شيوه زندگي محمد و يارانش مبناي اداره امور قرار گرفته است.

 

با بررسي نزديک قرآن، احاديث و گفته هاي رهبران اسلامي، ميتوانيم ببينيم که ديدگاه هاي فورموله شده در قرآن و احاديث معتبر و همچنين علماي اسلامي قديم و جديد راجع به آموزش برتري مرد بر زن مطابقت دارند. با وجود اين کساني هم هستند که ادعاي "برابري" زن و مرد را در اسلام دارند، بعضي ها اين ادعا را از سر جهل مينمايند و ديگراني هم جهت تحريف واقعيت و وارونه سازي آن، چون منفعت سياسي و مادي شان ايجاب ميکند، دست به اينکار مي زنند.

 

در ادبيات اسلامي حديث به عنوان مادر کتاب ها ناميده شده است، چنانچه سالهاي سال است که تجديد چاپ شده و بيشتر از هزار سال است که در کنار قرآن مرجع و تکيه گاه مسلمانان بوده است. احاديث اقتباس شده در اين مقاله مطابقت با روح اسلام و آموزش هاي قرآن دارد، هرگاه حديث اين موقعيت را نداشت از دسترس بدور نگهداشته شده و رد ميشد.

 

" براي شکل دادن به زندگي مذهبي آدميان و براي رسيدن به اين مأمول حديث درکنار قرآن از اهميت بارزي بر خوردار است. در حقيقت قرآن منهاي حديث در بسا موارد زندگي روز مره ناقص و مجهول باقي ميماند." ( 1  ) جلال الدين سيوطي يکي از معتبر ترين و معروفترين مفسرين اسلامي ميگويد که حديث: " تفسيريست از قرآن و توضيح آن" ( 2  ) و به اين دليل است که تقريباً همهٌ مفسرين جهت توضيح قرآن قبل از هر چيزي و در اولين فرصت به حديث تکيه ميکنند. در حديث معتبر زير آمده است:

 

" مدت کوتاهي بعد از وحي ( قرآن راجع به محمد ميگويد ) هرگز به هواي نفس سخن نمي گويد، سخن اوهيچ غير وحي خدا نيست." ( قرآن، سوره نجم آيه هاي  3  – 4) " يگانه تفاوت ميان قرآن و حديث حقيقتاً در اين است که اولي مستقيماً از جانب خداوند به وسيله جبرئيل همراه با نص هاي متعدد ابراز و وحي شد. دومي يا آخري بدون نص و کلام وحي شده است. " ( 3  )

 

" بدين ترتيب حديث در کنار قرآن مجيد دومين منبع شرع اسلامي در مورد امور فردي و اجتماعي است، زيرا که احکام پيغمبر اکرم همانند احکام خداوند بر هر فرد مؤمني واجب است."

 

"هيچ مرد و زن مؤمن را در کاري که خدا و رسول حکم کنند اراده و اختياري نيست ( که رأي خلافي اضهار نمايند." (قرآن سوره احزاب آيه  36) ( 4  ) نظر به احکام اسلامي حديث به عنوان راه و روش محمد و يارانش بايست دقيقاً و بدون تخطي پيروي شود، "عمل که به اندازه يک سر مو با حديث مغايرت داشته باشد بايد که ترک شود" ( 5  ) " به اين دليل يک فرد مسلمان مطلقاً نيازمندبه داشتن يک جلد قرآن و يک جلد حديث جهت هدايت زندگي اش،است." ( 6  )

 

بر تري مرد در پيشگاه خدا

 

مرد و زن در پيشگاه خدا و قرآن بعنوان انسان داراي حقوق يک سان نيستند، مردان نسبت به زنان برتري دارند، چنانچه از محتواي آيات زير بر مي آيد: " و زنان را نيز حقوقي است بر شوهران چنانچه شوهران را بر آنها حقوق مشروع است ليکن مردان را بر زنان افزوني و بر تري خواهد بود." ( قرآن سوره بقره آيه  228  ) ( 7  ) و يا: "الرجال قوامون علي النساء بما فضل الله بعضهم علي بعض"( قرآن سوره النساء آيه: 34) يعني: "مردان را بر زنان تسلط و حق نگهباني است." ابن کثير يکي از مفسرين معروف در رابطه آيه  34  سوره نساء چنين ميگويد: " الرجال افضل من النساء و الرجل خير من المراة. " يعني: " مردان را بر زنان برتريست و يک مرد بهتر است نسبت به يک زن " ( ابن کثير في تفسير النساء  34  ) ( 8  )

 

مفسرين ديگري مانند رازي، بيضاوي، زمخشري و طبري در اين مورد همنظر اند. رازي در تفسيرآيه  11  سوره نساء چنين ميگويد: " قوله ( للذکر مثل الا نشيين ) ان الرجل اکمل حالا من المراة في الخلقه و في العقل و في المناصب الدينية، مثل صلاحية القضاء و الامامة، و ايضأ شهادة المراة نصف شهادة الرجل، و من کان کذلک وجب أن يکون الانعام عليه أزيد (ايضا) ان المراة قليية العقل کثيرة الشهودة ءفاذا انضاف اليها المال الکثير عظم افساد." ( التفسير الکبير للرازي، النساء: 11) يعني: "(سهم مردان دو چند سهم زنان است) مرد در خلقت و عقل و در ايمان کامل تر است نسبت به زن و همچنين در خور و شايسته قضاوت و امامت است. و شهادت يک مرد برابراست به شهادت دو زن. بنأ براي شخصي که اين همه مسؤليت بزرگ سپرده شده است بايد به همان نسبت امتياز بيشتري داده شده باشد. چون زن ناقص العقل است و داراي هواي نفس زياد، هرگاه به او ثروت زياد بدهيد منجر به فساد زيادي خواهد شد." ( 9  ) او همچنين مي افزايد: " قوله (الذکر مثل حفظ الانشيين) لما کان الذکر افضل من الانثي قدم ذکره علي ذکر الانثي." (التفسير للرازي، النساء: 11) يعني: " در سوره  4  آيه  11، نخست از مرد ياد آوري شده است زيرا که مرد بر تر است بر زن." ( 10  ) از قول رازي اين برتري ناشي می شود از برتري طبيعي مرد " در عقل و قدرت و بدليل اين که مرد مهريه ميپردازد و نفقه زنش را تأمين ميکند." (11  )

 

يکي از اسلاميست هاي مدرن در مورد آيه فوق چنين مي گويد: " و لقد فضل ا لله بينهما نيساءلا يمکن التسوية به (النساء  34)  فالرجل هنا يفضل المراة من حيث تفوقه العقلي و مقدرته علي الادارة و الانفاق علي المراة." (احمد ذکي تفاحة، المراة و الاسلام، دارالکتاب البناني بيروت  1985  ص  36  ) يعني:

 

"خداوند در آيه  34  سوره نساء برتري مرد بر زن را قائم نموده است که خود مانع برابري مرد و زن است. مرد مافوق زن است زيرا که مرد از لحاظ عقل بر تر است و همچنان مرد شايستگي رهبري را دارد و اين مرد است که نفقه اي او(زن) را ميپردازد." ( 12  )

 

حسين عماد زاده در مورد اين برتري و فضيلت چنين مي گويد: " زن بتنهايي يک انسان نيست بلکه بکمک يک مرد يک انسان ميشود." ( زنان پيغمبر اسلام ، ص  20  )

 

زن و نواقص او از ديدگاه تعاليم اسلامي

 

زن ها در عقل و ايمان ناقص اند:

 

نقص زن در عقل و ايمان در حديث معتبري از صحيح بخاري که از نظر علماي اسلامي "معتبرترين کتاب بعد ازقرآن به شمار ميرود" ( 13  ) چنين توضيح داده شده است، به آن توجه کنيد: " يا معشر النساء ... ما رايت من ناقصات عقل و دين اذهب للب الرجال الحازم من احداکن. قلن: و ما نقصان ديننا و عقلنا يا رسول الله ؟ قال اليس شهادة المراة مثل نصف شهادة الرجال ؟ قلن: بلي، قال: فذلک من نقصان عقلها ، اليس اذا حاضت لم تصل و لم تصم ؟ قلن : بلي قال : فذلک من نقصان دينها." ( صحيح بخاري عربي ــ انجليزي جزء  1  حديث  301  ) يعني:

 

" رسول خدا باري به گروهي از زنان گفت: من هرگز مانند شما زنان ناقص در عقل و ايمان نديده ام. يک مرد مؤمن و آگاه ميتواند به وسيله شما گمراه گردد. يکي از زنان پرسيد: اي رسول خدا نقص در عقل و ايمان ما چيست ؟ او گفت: آيا مگر شهادت دو زن برابر شهادت يک مرد نيست ؟ آنها تکرار کردند که اثبات. او گفت: اين هم نقص عقل شما ... آيا درست نيست که شما زن ها نميتوانيد در دوران قاعدگي نه روزه بگيريد و نه عبادت نمائيد ؟ ... او گفت: اين هم دليل بر نقص ايمان شماست  ..." ( 14  )

 

صحت و اعتبار حديث فوق غير قابل بحث است، چنانچه در دو مجموعه معتبر حديث (بخاري و مسلم) نقل شده است. اين حديث از جمله احاديثي است که مفسرين مسلمان در آن متفق القول اند. اين حديث مورد استفاده انديشمندان معتبري چون غزالي، ابن العربي، رازي، سيوطي، قرطوبي، نواوي و ابن کثير قرار گرفته است. حديث فوق حکمي است ابدي در مورد زنان و مربوط به دوره معين از تاريخ نيست، بلکه توضيح موقعيت زن بطور کلي است و در همهٌ احوال و ادوار اين قضاوت و درک نسبت به زن صادق خواهد بود. تا زمانيکه زنان قادر به عبادت و همچنين اداي فرائض ديني در ماه رمضان، بدليل عادت ماهانه نيستند و تاهنگاميکه شهادت دو زن برابر شهادت يک مرد ارزش يابي شود، اين اپارتايد جنسي اسلامي پا بر جا است. زيرا که اين حکم و اين استدلال ريشه در بنيادهاي فکري اسلام به عنوان يک دين زن ستيز دارد، که منشا و منبع الهام گرينده اش قرآن، سنت و کردار پيغمبر اسلام است.

 

رازي در تفسير آيه  21  سوره الروم که ميگويد: " و من اياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوآ ..." يعني: " و باز يکي از آيات لطف الهي آنستکه براي شما از جنس خودتان جفتي بيافريد که در برابر او آرامش يافته و با هم انس گيرد و ميان شما رأفت و مهرباني برقرار فرمود ..."  چنين ميگويد:

 

" قوله ( خلق لکم ) دليل علي ان انساء خلق کخلق الدواب والبنات و غير ذلک من المنافع، کم قال تعالي ( خلق لکم ما في الارض ) و هذا يقتضي ان الا تکون مخلوقه العيادة و التکليف فنقول خلق النساء من النعم علينا و خلقهن لنا و تکيفهن لا تمام النعمة علينا لا لتوجيه التکليف نحوهن مثل توجيه الينا و ذلک من حيث النقل و لکم و المعني. اما النقل فهذا و غيره. و اما لکم فلان المراة لم تکلف بتکاليف کثيرة کما کلف الرجال بهاء و اما المعني فلان المراة ضعيفة الخلق سخيفة فشابهت الصبي لکن الصبي لم يکلف فکان يناسب ان لا تؤهل المراة التکليف لکن النعمةعلينا ما کانت تتم الا بتکليفهنلتخاف کل واحدة منهن العذاب فتنقادللزوج و تمتغ عن المحرم . و لو لا ذلک لظهر الفساد." (التفسير الکبير للرازي. تفسير سورة الروم  : 21  ) يعني:

 

" اين گفته که ( آفريده ام براي شما )، دليل است براينکه زنان آفريده شده اند مانند حيوانات، نباتات و چيز هاي سود مند ديگر، چنانچه خداوند متعال مي فرمايد: (آفريده شد براي شما هر آنچه که در روي زمين است) و اين اقتضا بر اين است که زن براي عبادت و انجام دستورات خداوندي آفريده نشده است. ما می گوئيم که آفريدن زن يکي از رحمت هايي است که به ما (مردان) ارزاني شده است تا مشعوف عبادت خداوند باشيم، زن ها مسؤليتي مانند ما مردان ندارند .... زيرا زن ها ضعيف، ابله، از لحاظ احساسي مانند کودک اند، و هيچ مسؤليتي براي کودکان گذاشته نشده است. براي اينکه عبادت خداوند بصورت کامل انجام شود، زن ها بايد مکلف شده باشند که از عذاب سزا بترسند و همچنين از شوهرانشان اطاعت کنند و از چيز هاي که ممنوع هستند، دوري جويند در غير آن فساد شايع خواهد." ( 15  )

 

سخنان فوق تأئيد و تأکيدي است بر حديثي که مي گويد " زنان ناقصات عقل و دين اند." اين نگرش ارتجاعي مورد قبول و تأئيد همهٌ محدثين و نويسندگان مسلمان است. يکي از اسلاميست هاي مدرن مي نويسد که: " سهم عقل زنان با مردان برابر نيست." ( 16  ) او در توجيه گفتارش و همچنين وضاحت بخشيدن بيشتر به اين "نابرابري" به نقل از کتاب "المراة والقرآن"، عباس العقاد يکي ديگراز نويسندگان با نام عرب، چنين ابراز نظر ميکند:

 

" في کتاب المراة و القآن للاستاذ عباس العقاد فصل قيم ابطل فيه مساواة المراة للرجل في العبقرية فأجاد و اقنع." ( البهي الخولي، الاسلام والمراة  المعاصرة، ص  241  ) يعني: "استاد العقاد در کتابش المرأة ولقرآن يک مبحث با ارزشي دارد چيزيکه او در آن، ادعاي برابري  عقلي مرد و زن را بشکل قانع کننده اي باطل ميسازد." ( 17  ) يکي ديگر از اسلاميست ها، حسين عماد زاده معتقد است که: " وزن مخ ( مغز ) مرد صد گرم بيشتر است." ( زنان پيغمبر اسلام  ص  235  )

 

اين اپارتايد جنسي اسلامي در روايات مختلفي توضيح داده شده است: " زنان اضافه بر اين که حق امامت ندارند، حق تقدم نيز ندارند يعني اگر مرد و زني مانند زن و شوهر يا خواهر و برادر و يا مادر وپسر... خواستند در يک خانه نماز بخوانند اگر زن اندکي جلو تر يا مساوي بايستد و نماز را شروع کنند نماز هر دو باطل است." ( حقوق زن در اسلام ص  71  و  72  ، يحي نوري ) به نمونهٌ ديگري از اين باور ارتجاعي توجه نمائيد:

 

" تمام زن ها علاقمندند که تحت نظر شخص ديگري کار کنند و بطور خلاصه از مرئوس بودن و تحت نظر رئيس کار کردن بيشتر خوششان مي آيد. برتري روح مردان بر زنان ‌چيزي است که طراح آن طبيعي مي باشد، هر قدر هم خانم ها بخواهند با اين واقعيت مبارزه کنند بيفايده خواهد بود. خانم ها به علت آنکه حساس تر از آقايان هستند بايد اين حقيقت را قبول کنند که به نظارت آقايان در زندگيشان احتياج دارند." ( حقوق زن در اسلام ، ص  184  ، يحي نوري )

 

زن ها  نه تنها ناقص العقل اند بلکه حق نشناس هم هستند، بد نيست در مورد اين باور اسلاميون حديثي از بخاري نقل کنيم که ميگويد: " النساء ... يکفرن العشير و يکفرن الاحسان ، لو احسنت الي احد اهن الدهر ثم رأت منک شينا قالت : ما رأيت منک خيراً قط ." ( صحيح بخاري عربي انجليزي جزء  1  ــ  حديث  28  ) يعني: " زن ها در مقابل همسران شان ناسپاسٍٍ و در مقابل لطف و توجه آنها و هر عمل نيک ديگري حق نشناس اند. هر چند که در مقابل او خوش رفتار باشي و او چيزي از تو بيبيند ( که مورد پسندش نباشد) خواهد گفت: " هرگز از تو خيري نديده ام." ( 18  ) بر مبناي اين حديث، زن نه تنها از لحاظ عقلانيت و معنويت ناقص است بلکه نا سپاس و حق نشناس هم است.

 

زنان و شهادت:

 

شهادت زن با مرد برابر نيست، شهادت يک زن نصف شهادت يک مرد است. قرآن در اين مورد چنين مي گويد: " و استشهدوا شاهيدين من رجالکم فان لم يکونا رجلين فرجل وامرآتان ممن ترضون من الشهدآء ان تضل احديهما فتذکر احديهما الاخري" يعني: " اگر مديون، سفيه يا صغير است و صلاحيت امضا ندارد ولي او به عدل و درستي امضا کند، دو تن از مردان گواه آوريد و اگر دو مرد نيابيد يک تن مرد و دو زن گواه گيرند که اگر يک نفر آنها را فراموش کند ديگري را بخاطر باشد." ( سوره بقره آيه  282  ) ( 19  )

 

يک زن تحصيل کرده مسلمان در توجيه اين بيعدالتي و آپارتايد جنسي اسلامي چنين ميگويد: " زن زاده شده است از براي توليد مثل و تغذيه کودک. بنا بر اين زن خيلي احساساتي و فراموشکار است، زيرا اگر چنين نبود او درد زايمان را فراموش نمي کرد و فرزند ديگري بدنيا نمي آورد. به اين دليل او نمي تواند مانند يک مرد قابل اعتماد و شايسته شهادت باشد." ( 20  ) بنا براين زن در باور مرد سالار اسلامي در سه حوزه مهم ناقص شمرده شده و ارزش انساني يک ساني با مرد ندارد: براي ديگران بدليل انکاراينکه موجود خوبي است ؛ براي خودش بدليل ناقص العقل خواندنش از جانب مذهب و سرانجام در رابطه با خدا، بدليل نارسائي و عدم کفايت ايمانش.

 

" شهادت دو زن بجاي يک مرد براي اينست که مبادا يکي از آنان گمراه شود و اگر گمراه شد ديگري او را بياد آورد. چون زن با انگيزه هاي خاصي که دارد، بضبط اينگونه امور و شهادت بآن کمتر دقت و توجه مينمايد و بيشتر تحت تأثير عواطف واقع ميشود چنانکه در مسائل راجع به خود، توجه و دقتش بيشتر است." ( پرتوي از قرآن، کتاب دوم ، ص  269  ، آيت الله طالقاني )

 

به گفتاري از شيخ محمد عبده توجه کنيد که از قول خطبه اي از علي خليفه چهارم مسلمانان چنين مي گويد: " خداوند زنان را خلق فرموده، و آنها را استوار نموده برسنگيني امر زائيدن و تربيت کودکان شان تا سن معيني، که هنوز از يکي فارغ نشده مستعد حمل و زائيدن ديگري خواهند شد، پس هيچگاه از کار زائيدن و تربيت فرزند نمودن رهائي ندارند، مثل اينکه فقط زنها مختص تدبير امر خانه و زندگي داخلي اند، و اين کار، يک محيط محدودي است که بايد مردان براي شان فراهم نمايند، و لذا عقل زنها به اندازه اي خلق شده که در اين امور بآن احتياج دارند، دين نيز بر طبق فطرت و خلقت است ، و زنها ــ در احکام دين ــ  بپاي مردان نميرسند، نه در عبادت و در اداء شهادت، و در بردن ارث." ( زنان پيغمبر اسلام ، ص  213  حسين عماد زاده ) ، ( تأکيد از من است).

 

بيعدالتي و اپارتايد جنسي فورموله شده در قرآن و منابع ديگر اسلامي در مورد عدم صلاحيت زن بعنوان شاهد را در جملات زير بخوبي ميتوان مشاهده کرد: " بسيار اتفاق مي افتد که شهادت و يا قضاوت در حق کسان نزديک يا زناني زيبا و مردان متنفذ و يا جوان انجام ميگيرد، در زنان چنانکه از احوال عمومي آنها پيدا است بيم آن مي رود که حسادت و رشک به زيبائي يا تحت تأثير زيبائي و دلفريبي مرد و ثروت و نفوذ و يا جواني او واقع شده عقل را در زير نفوذ احساس خرد کند و حق و عدالت پايمال هوي و هوس شود." ( حقوق زن در اسلام، ص  94  يحي نوري )

 

بازهم بد نيست که از علي خليفه چهارم بشنويم: " گواهي دو زن بجاي يک مرد است و از جهت نقصان نصيب و بهره هم ارث آنها نصف مردان مي باشد، پس از زنهاي بد بپرهيزيد و از خوبانشان بر حذر باشيد و در گفتار و کردار پسنديده از آنها پيروي نکنيد تا در گفتار و کردار نا شايسته طمع نکنند." ( نهج البلاغه، ص  180  )

 

زن از ديدگاه اسلام چيست ؟

 

زن لعبت است ؛ نواقصی را که در سطور فوق از نظر گذرانيديم بيانگر آن است که زن از نگاه تعاليم اسلامي همراه نامناسبي براي مرد است. نواقص او در عقل و ايمان بازدارنده و مانع شرکت او در امور مربوط به دايرهٌ مذهب و اجتماع ميشود. مي بينيم که اين باور هاي مبتني بر اپارتايد جنسي اسلامي، تا کجا و تا چه حدي منجر به تنزيل مقام زن به عنوان انسان ميشود. حسين عماد زاده در اين  مورد چنين در افشاني مي کند: " زن بر وزن من اندر لغت نام موجودي است که از کفر ابليس مشهورتر و از پلنگ پرشر و شور تر و درست نقطه مقابل مرد را اشغال کرده است." ( زنان پيغمبر اسلام، ص  16  )

 

" قال عمر شينأ فعرضت فيه امرأته، فقال: لست في شئ، انما أنت لعبة فإذا کانت اليک حاجة دعوناک لها." ( المنصف، ابوبکر احمد ابن عبدالله موسي الکندي، الجلد الاول، جزء  2  صفحه  263  ) يعني:

 

" عمر باري مشغول صحبت بود که زنش در ميان حرف اودرآمد، عمر به او (زنش) گفت : تو بازيچه هستي، اگر به تو حاجت بود، صدا مي زنم." ( 21  ) و امرو بن العاص يکي ديگر ازاصحاب محمد ميگويد: " زنان لعبت اند، انتخاب کن." ( 22  ) اين فقط نظر عمر و ابن العاص نيست، بلکه محمد خودش باري چنين گفته بود: " قال النبي انما المراة لعبة فمن اتخذها فليصنها." ( احمد ذکي تفاحة، المراة والاسلام، ص  180  ) يعني: " زنان لعبت اند، هرکسي که او را ميگيرد بگذار که ازش مواظبت کند ( يا او را از دست ندهد  ). " ( 23  )

 

اين باور که زن لعبت است، براي معنويات يک مرد مؤمن اهميت حياتي دارد، چنانچه غزالي ميگويد: " بمجالسة(النساء) و النظر و الملاعية اراحة للقلب و تقوية له علي العبادة ... لذلک قال الله تعالي ــ ليسکن اليها ــ." (الغزالي، احياء علوم الدين، جزء  2  ص34  ) يعني: " در معاشرت با زنان، به آنها نگاه کنيد و با آنها بازي کنيد، روح تان شاد مي شود و قلب تان آرامش مي يابد، و مرد براي پرستش خداوند نيرومند ميشود ... به اين دليل خداوند ميفرمايد: ( تا با او ( زن ) انس و آرام گيرد.) " ( قرآن ، سوره  7، آيه  189) ( 24  )

 

صرف نظر از نواقصي که اسلام به زنان نسبت داده است و تا حالا يک سري از آنها را بر شمرديم، زن از نظر مباني اعتقادي اين دين داراي ده عورت است ( طبق تعريف فرهنگ فارسي،عورت شرمگاه است عضوي که انسان از روي شرم مي پوشاند، هر چه موضع ستر باشد، آلت تناسلي، شرمگاه، شرمجاي مجازاً جنس زن  ). ( 25  ) علي از قول پيغمبر اسلام مي گويد: " للمراة عشر عورات، فاذا تزوجت ستر الزوج عورة واحدة، فاذاماتت ستر القبر العشرعورات." ( کنزالعمال مجلد  22  حديث  858  ) ، يعني: " زن ده عورت دارد، وقتي ازدواج ميکند شوهر يکي از آنها را ستر ميکند و وقتي او ميميرد قبر هر ده عورت را ستر مي کند. " ( 26  )

 

بقول حديث زير، زن نتنها ده عورت دارد بلکه خود همچون عورت است: " المراة عورة فقذا خرجت استشر فها الشيطان." ( رواء الترمذي و قال حسن صحيح ) يعني: " زن عورت است هنگاميکه او بيرون ميرود (از خانه)، شيطان از اوپذيرائي مي کند." ( 27  )

 

بيرون رفتن از خانه شکلي از نمايش عورت، بي عفتي و هرزه گي است که باعث خشنودي و لذت شيطان مي شود. به همين دليل زنان را از رفتن به بيرون از منزل حتي جهت عبادت در مسجد نهي کرده اند، چنانچه از حديث زير بر مي آيد: " اقرب ما تکون المراة من وجه ربها اذا کانت في قعر بيتها، و ان صلاتها في صحن دارها افضل من صلاتها في المسجد." ( الغزالي، احياء علوم الدين، جزء  2  ص  65  ) يعني: " يک زن به خدا نزديکتر است اگر در کنج خانه خودش بماند. و عبادت زن در خانه بهتر است از عبادت او در مسجد." ( 28  )

 

علي در حديث ديگري از قول محمد پيغمبر اسلام مي گويد: " قال ( ص ) ان النساء عورة" يعني : " فرمودند زنان عورت مردان هستند و بايد در حفظ آن بکوشند."، علي باز از قول محمد چنين مي گويد: " قال ( ص ) النساء عي و عورة فاستروا عيهن بالسکوت و استروا عورتهن بالبيوت." يعني: " فرمود زنان عي و عورت مردان هستند بايد جاهل و ضعيف و عاجز را بسکوت نگاهداست و عورت و ناموس را در حصن خانه مصون داشت. " ( زنان پيغمبر اسلام ، ص  143  ، حسين عماد زاده )

 

دکتور البوطي در مورد پوشش يا حجاب زن چنين ميگويد: " علماي مسلمان . . . متفق القول اند در اين که زن بايد تمام بدنش را بجز دست و صورت، بدون آرايش، از بيگانگان بپوشاند." ( 29  ) در صورتيکه پيروان هنبل و بعضي از پيروان شافعي حتي دست و صورت را نيز جز "عورت" شمرده اند و از اينرو بايد که پوشيده باشد. ( 30  )

 

" ولکن اصحاب هذا التفسير ( من يجوزون کشف الوجه واليدين ) وهم الماليکية والخفية وبعض الشافعية شرطوا لجواز کشف المراة وجهها ان لا يکون ذلک في حالة تشير الفتنة بان تکون بارزة الجمال." ( الي کل فتنة تؤمن بالله ــ الدکتور محمد سعيد رمضان البوطي ص  48  ) يعني: " و آنهائي که ( مالکی ها ، حنفي ها و بعضي از شافعي ها) به زنان اجازه داده اند تا دست و صورت شان را نمايان سازند، به اين شرط که در آنصورت نبايد آرايش نمايند. اما اگر زن بطور طبيعي زيبارو باشد پس بايست صورتش را بپوشاند، از هراس اينکه باعث ايجاد فتنه و فساد نشود." ( 31  )

 

دکتور البوطي دليل پوشيدن حجاب را چنين توضيح ميکند: " ان الله جل جلاله انما فرض الحجاب علي المراة محافظة علي عفة الرجال الذين قد تقع ابصارهم عليها، لحفظها علي عفتها من الاعين التي تراها." (الي کل فتنة تؤمن بالله ــ الدکتور محمد سعيد رمضان البوطي ص  98  )

 

يعني: "خداوند متعال حجاب را براي زن فرض کرد. او ( خداوند ) اين کار را جهت حفظ عفت مرد مقرر داشت . . .، نه براي مواظبت عفت و عصمت زن از چشم مرداني که به او نگاه ميکنند." ( 32  )

 

باور اسلامي و اصلاح نا پذيري زن

بر مبناي داستان خلقت و نگاه فلسفی اسلام ( و مذاهب ديگري ابراهيمي  هم از مسيحيت و يهود)، مرد مقدم است بر زن و زن در اين ديدگاه موجودي است ثانوي، ناقص و براي مرد. داستان حوا و آدم اين موقعيت و مکان ثانوي را چنين تعريف ميکند: " . . . چون آدم را بيافريد و او را به بهشت فرستاد و گفت: اين بهشت ترا دادم و او را ببهشت اندر بداشت. پس خداي تعالي خواست که از آدم خلقي بيافريند همچو آدم . . . خداي عزو جل مر حوا را از پهلوي چپ آدم بيافريد . . . آدم او را بديد گفت: تو کيستي و چيستي ؟ گفت که من خلقي ام همچون تو. خداي عز وجل مرا از پهلوي چپ تو آفريد تا همجنس تو باشم و تو با من آرام گيري ..." ( تفسير طبري، جلد اول ص  50  ، 52  )

 

از نظر تعاليم اسلامي و سائر اديان ابراهيمي زن موجوديست اصلاح نا پذير و داراي نقايص، بر مبناي فلسفه خلقت  که در نقل قول بالا مشاهده کرديم زن از پهلوي چپ مرد خلق شده است و به همين دليل ساده مانند قبرغه ( دنده ) است، کج و ناراست. اين وضعيت (کج و ناراست بودن) زن را در حديثي از بخاري به خوبي ميتوان مشاهده کرد که چنين آمده است: " المراة کالضلع ان اقمتها کسرتها و ان استمتعت بها و فيها عوج." ( صحيح بخاري، انجليزي ــ عربي جزء  7  حديث  113  ) يعني:

 

" زن چون دنده است؛ اگر بخواهي راستش کني، خواهد شکست. و اگر از آن بهره گيري با وجود کجيش بهره تواني گرفت. " ( 33  ) چنانچه ذکرش رفت اسلام اين ناراستي و اصلاح ناپذيري را نسبت ميدهد به کار کرد خلقت، چون بر مبناي تفکر اسلامي زن از پهلوي چپ مرد آفريده شده است. ( 34  ) اين ناراستي ذاتي و علاج نا پذير است، مرد بايست با آن زندگي کند و از اش استفاده برد.

 

اين باور نه تنها از جانب عوام پذيرفته شده است بلکه امامان معروفي چون امام شافعي کسي که گفت: " قال الشافعي: ثلاثة إن أکرمتهم أهانوک وإن أهنتهم أکرموک: المراة والخادم والنبطي." (الغزالي، احياء علوم الدين، جزء  2  ص  51) يعني: " سه ( کسند) اگر تو آنها را تقدير نمائي آنها بتو بي احترامي مي کنند اگر به آنها احترام نگذاري، آنها ترا تقديرکنند: زن، غلام و نبطيه" ( 35    نيز به اين شکل فورموله شده است. غزالي در اين مورد ميگويد: " أن أرسلت عنانها قليلاً جمحت بک طويلاً، و إن أرخيت عذار ها فتراً جذبتک ذراعا . . . فإن کيدهن عظيم و شرهن فاش، والغالب عليهن سوء الخلق و رکاکة العقل ... قال عليه السلام: مثل المراة الصالحة في النساء کمثل الغراب الأعصم بين مانة غراب" ( الغزالي، احياءعلوم الدين، جزء  2  ص  51  ) يعني:

 

" اگر تو عنان زن را يک خرده شل کني او ( زن ) ديوانه وار ازجا خواهد جست، اگر بصورتش با اخم دست بکشي او ترا حيله گرانه در آغوش خواهد کشيد . . . حيله آنها حاکي از ترس است و بدجنسي (شرارت) آنها موجب سرايت؛ شخصيت بد و روح ضعيف مشخصه آنهاست . . . (محمد) عليه السلام گفت: ( 36  ) " حکايت يک زن صالح در ميان زنان ديگر مانند اعصم ( کلاغ منقار قرمز) است در ميان صدها کلاغ ديگر" ( 37  )

 

بدين ترتيب اسلاميست ها با تکيه برتعاليم زن ستيز اسلامي باور دارند که زنان پرهيز گار و عفيف نادر اند و نارسائي و نواقص بر شمردهٌ زنان از جانب آنها امري است طبيعي. چون زن مانند قبرغه ناراست ( کج) است، بناً اين کجي و نارسائي را نمي توان چاره جست و زن بعنوان جنس دوم پستر است و اصلاح ناپذير.

 

حقوق شوهر

 

ميل و اشتياق مردان بايد بلافاصله بر آورده شود:

 

در اسلام پاسخ به نياز هاي جنسي مرد آنقدر عاجل و ضروري پنداشته مي شود که اگر غذا در تنور و يا اجاق بسوزد مانعي ندارد و بهتر از آن است تا مردي جهت رفع نياز هاي جنسي اش در انتظار زنش بسر برد. اگر او (زن)  تن به خواهشات جنسي مردش ندهد و خواستش را رد کند، فرشتگان بهشت از او رو بر خواهند گرفت.

 

محمد پيغمبر اسلام ميگويد: " اذا الرجل دعا زوجته لحاجته فلتأته و إن کانت علي التنور"    (الترمذي) يعني: " هنگاميکه يک مرد همسرش را جهت ارضاي خواهشات نفسي اش فراه مي خواند، بگذار او نزد شوهرش بيايد هرگاه او (زن) مشغول تنور باشد." ( 38  )

 

و در حديث ديگري ارجعيت و پاسخ به نياز جنسي مرد را چنين فورموله نموده است: " إذا دعا الرجل امرأته الي فراشه فأبت فبات غضبان لعنتها الملائکه حتي تصبح." (متفق عليه) يعني: " پيغمبر خدا گفت: هرگاه مردي زنش را جهت ارضاي تمايلش فرا خواند، و او (زن) رد کند، و مرد شب را با خلق تنگي سر کند، فرشتگان تا هنگام سحر آن زن را نفرين کنند" ( 39  )

 

پاسخ سريع به نياز هاي جنسي مرد و ارضاء او و همچنين بي اهميت پنداشتن نياز هاي زن (چون در ديدگاه ها و تعاليم اسلامي زن نتنها فاقد احساس جنسي است بلکه حتي حق بيان تمايلاتش را هم ندارد، زيرا زن بر مبناي باور هاي اين دين وسيله اي جز براي ارضاي مرد نيست) امري نيست که فقط متعلق بدوران صدر اسلام باشد، بلکه مسلمانان در دنياي معاصر نيز بدين باور اند. يک عالم مذهبي معاصر در اين مورد چنين ميگويد: " فقد أقام الله تعالي تکوينها النفسي والجسمي علي نحويجعلها متعة للرجل اکثر من يکون الرجل متعة لها بل جعل سعادتها في شعورها بأنها کذلک." (الي کل فتاة تؤمن بلله ــ الدکتور محمد سعيد رمضان البوطي ص  55  ) يعني:

 

" خداوند متعال زن را از لحاظ رواني و فزيکي چنان آراسته است که باعث ارضاي شهوات مرد ميشود و مرد در معاشرت با او بيشتر از آنچه که زن تمايلاتش در مرد ارضاء شود، لذت مي برد. نه فقط اين، بلکه زن همچنين خوشي اش را در احساس اين چنيني مي يابد" ( 40  )

 

يکي ديگر از علماي معاصر مذهبي چنين مي نويسد: " إن الواط، والمرأة لا تفعل." (الفقه علي المذاهب الاربعة، الجزء الرابع، ص  7) يعني: " مقاربت جنسي يک عمل است و زنان نمي توانند عمل کنند" ( 41  )

 

مفسر معروف قرطبي در اين مورد ميگويد: " وخلقت المرأة سکنا للرجل و قال : ( و من آياته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجا لتسکنو أليها ) فأول ارتفاق الرجل بالمراة سکونه اليها ممافيه من غليان القوة . . . فإليها يسکن و بها يتخلص من الهياج، و للرجال خلق البضع منهن، قال الله تعالي: ( و تذرون ما خلق لکم ربکم من ازواجکم ) فأعلم الله الرجال أن ذلک الموضع خلق منهن للرجال ، فعليها بذله في کل وقت يدعو ها الزوج، فإن متعته فهي ظالمة و في حرج عظيم ، و يکفيک من ذلک ما ثبت في صحيح مسلم : و الذي نفسي بيده ما من رجل يدعو امرأته إلي فراشها فتأبي عليه الا کان الذي في السماء ساخطا عليها حتي يرضي عنها (زوجها)" ( قربطي في تفسير سورة الروم  : 21  ) يعني:

 

" زن آفريده شد براي آنکه مرد در او آرامش يابد . . . در کنار او (زن) ، مرد از غليان جنسي رهائي مي يابد. ارگان تناسلي زن براي مرد آفريده شده است. چون که خداوند متعال فرمود: ( و وا مي گذاريد آنچه را که آفريده است براي شما پروردگار تان از همسران شما). ( 42  ) خداوند اين را آشکار ساخت که زن آفريده شده است از مرد و براي مرد. بنا بر اين زن بايد تسليم شود هرگاه شوهرش او را فرا ميخواند. هرگاه او سر پيچي کند، ستمکار است. دليل کافي در اين رابطه در حديثي از صحيح مسليم نقل شده  است که مي گويد: " زماني که مردي زنش را به بستر مي خواند، و او امتناع ميورزد، يکي که در بهشت است بر او غضب کند تا آنکه مرد (شوهرش) از او راضي شود." ( 43  )

 

باري محمد پيغمبر اسلام در مورد حقوق شوهر نسبت به زن، چنين اظهار نظر نموده است: " در حديث ديگر منقول است: زني به خدمت حضرت رسول (ص) آمد و سوال کرد حق شوهر بر زن چيست؟ فرمود: زياده از آن که توان گفت، پس فرمود: از جمله حق ها آن است که روزهٌ سنت بي رخصت او ندارد و از خانه بي رخصت او بيرون نرود و به نيکو ترين بو هاي خوش خود را خوشبو کند و نيکو ترين جامه هاي خود را بپوشد و به بهترين زينت ها خود را بيارايد و هر بامداد و شام خودرا بر او عرض کند که اگر ارادهٌ جماع داشته باشد ابا نکند. در حديث ديگر فرمود: هيچ چيز بي رخصت او به کسي ندهد و اگر بدهد گناهش براي زن است و ثوابش براي شوهر و هيچ شب نخوابد که شوهر از او خشمناک باشد. زن گفت: هر چند شوهر بر او ظلم کرده باشد؟ فرمود بلي." (حلية المتقين، ص  115، محمد باقر مجلسي)

 

زن بايد به خواست شوهرش مخصوصاً تمايلات جنسي او پاسخ دهد و هر وقت اراده نزديکي جنسي کرد، حتي در پشت پالان شتر، زن نبايد که مضايقه نمايد، به اين حديث توجه نمائيد: " در حديث صحيح از حضرت امام محمد باقر (ص) منقول است: زني آمد به خدمت حضرت رسول (ص) و گفت يا رسول الله چيست حق شوهر بر زن، فرمود لازم است که اطاعت شوهر بکند و نا فرماني او نکند واز خانهٌ او بي رخصت تصديق نکند و روزهٌ سنت بي رخصت او ندارد و هروقت ارادهٌ نزديکي او کند مضايقه نکند، اگر چه بر پشت پالان شتر باشد و از خانه ٌ او بي رخصت او بدر نرود و اگر بی رخصت بدر رود، ملائکه ٌآسمان و زمين و ملائکهٌ غضب و ملائکهٌ رحمت همه او را لعنت کنند تا به خانه برگردد." (حلية المتقين، ص  114  و  115  محمد باقر مجلسي) حسين عماد زاده حديث زير را از کافي نقل مي کند که مي گويد: " زن بايد صبر و شکيبائي داشته باشد در شدائد بردبار شود تا خداوند او را بيامرزد." (زنان پيغمبر اسلام، ص  148  عماد زاده)

 

اطاعت از شوهر کليد بهشت است:

 

تمامي تقوا و پرهيز کاري زن بيهوده است هرگاه او به مقام نافرماني از شوهرش بر آيد. نا فرماني او از شوهر بياني از يک عمل نا مشروع و نا بيخردانه است. ولي اطاعت و فرمانبرداري از شوهر کليد بهشت است، چنانچه از حديث زير به روشني بر مي آيد: " ثلاثة لا تقبل لهم صلاة و لا تصعد لهم حسنة العبد الأ بق حتي إلي مواليه و المرأة الساخط عليها زوجها و السکران حتي يصحو." (البيهقي) يعني: " سه کسند که از آنها سخن مگوي که عبادت شان پذيرفته نمي شود، بنده اي که از آقاي خود گريخته و تا زماني که نزد مالک خودش بر نگردد، زني که شوهرش از او ناراض است و شخص مست تا هنگامي که به هوش نيامده باشد." ( 44  ) ترمذي در مورد خوشنودي شوهر و پاداش آن چنين ميگويد: " ايما امرأة ماتت و زوجها عنها راض دخلت الجنة." (سنن الترمذي، ذکره الغزالي في إحياء علوم الدين، جزء  2  صفحه  64) يعني: " هر زني که ميميرد مادامي که شوهرش از او راضي باشد، به بهشت مي رود." ( 45  )

 

محمد خود نيز بر اين حکم که مرد کليد بهشت زن است صحه گذاشته است، چنانچه از حديث زير بر مي آيد: " قال لامرأة أنظري أين أنت منه (زوجها) فإنما هو جنتک و نارک." ( ذکره السيوطي في تفسير النساء: 34  ) يعني: " باري پيغمبر به زني گفت: بنگر که با شوهرت چگونه رفتار ميکني زيرا او بهشت و دوزخ تو است." ( 46  )

 

علي خليفه چهارم مسلمانان و نزديکترين فرد به محمد در اين مورد حکايتي به نقل از پيغمبر اسلام دارد که شنيدني است، چون عمق باور زن ستيز و ضد انساني اسلام را به نيکوئي بيان ميدارد، به آن توجه کنيد: " روزي من و فاطمه به حضور رسول اکرم (ص) شرفياب شديم و آن حضرت را بسيار گريان ديديم. گفتم پدر و مادرم به فدايت يا رسول ا لله چرا گريه ميکنيد ؟ فرمود: يا علي شب معراج که مرا به آسمان بردند زناني چند از امت خود را در عذاب شديد ديدم و گريه من براي آنهاست . . . زني را ديدم که به مو هاي سرش آويزان کرده بودند و مغز سرش (از شدت حرارت) مي جوشيد. و زني را مشاهده کردم که او را به زبانش آويخته بودند و آب جوشان جهنم به حلقش فرو مي ريختند. و زني را ديدم که بر پستانهايش آويخته بودند و زني را که گوشت بدن خويش را مي خورد و آتش در زير او شعله مي کشيد. زني را مشاهده نمودم که پاهايش را به دستهايش بسته، مار ها و عقرب ها را بر او مسلط ساخته بودند و زني کور و کر ديدم که او را در تابوت آتشين قرار داده و مغز سرش از تنش بيرون مي آمد و بدنش در اثر مرض جذام و پيس قطعه قطعه و از هم متلاشي ميشد. و زني را ديدم که در تنور آتش او را به پاهايش آويخته بودند. و زني را مشاهده کردم که گوشت بدنش را از جلو و عقب باقيچي هاي آتشين مي بريدند و زني که صورت و دستهايش را مي سوزاندند و از روده هاي خويش مي خورد. و زني که سرش مانند سر خوک و بدنش بشکل چهار پا و به انواع عذابها معذب بود. و ديگري بصورت سگ بود و آتش از پشتش وارد مي کردند و از دهانش بيرون مي آوردند و ملائکه با گرز هاي آتشين بر سر و بدنش مي زدند.

 

حضرت فاطمه (ع) عرضه داشتند: يا رسول الله به من بگوئيد که کار اين زنها چه بوده که خداوند آنها را چنين معذب فرموده است. حضرت (ص) فرمودند: آن زني که به موي سرش آويخته بودند زني بود که موي سرش را از مردان (نا محرم) نمي پوشانيده است و آن زني که به زبانش آويخته بودند، زني بوده که شوهر خورا اذيت مي کرده و آنکه به پستانش آويخته بودند از شوهرش تمکين نمي کرده است و آنکه با پاهايش آويزان بود، بي اجازه شوهرش از خانه بيرون مي رفته است و آن زن که گوشت بدن خودرا مي خورد زني بوده که بدن خود را براي نامحرمان زينت مي کرده است و آن زني که دستهايش را به پاهايش بسته بودند، خود را نمي شسته و لباسهايش را پاک نمي کرده و غسل جنابت بجا نمي آورده و به نماز اعتنائي نداشته است و آن زني که کور و کر و لال بود از زنا فرزند به هم مي رسانده و به گردن شوهر خود مي انداخته. آن زن که گوشت بدنش را مي بريدند خود را به مردان مي نمايانده تا مورد توجه آنها قرار گيرد و آنکه بدنش را مي سوزاندند و او روده هاي خود را مي خورد، زني بوده که مرد و زن حرام را به يکديگر مي رسانيده است  و آن زن که سرو صورتش مانند خوک و بدنش بشکل الاغ بود، زنيست که سخن چين و درغگو بوده است. و آنکه بصورت سگ بود و آتش از پشتش داخل و از دهانش خارج مي ساختند، زني بوده خواننده و آواز خوان، آنگاه حضرت فرمود: واي به حال زني که شوهر خود را به خشم آورد و خوشا به حال زني که همسرش را راضي بدارد." ( علامه مجلسي، کتاب حيات القلوب )

 

حقوق شوهر يزداني است:

 

اطاعت زن از شوهرش شرط اصلي تقوا و پرهيزکاري وي است و همچنين وثيقه اي است براي سرنوشت ابدي اش. مرد بهشت و جهنم همسرش است، مرد چنان مرتبه اي بلندي دارد که در مقايسه با زن، او مقام الهي مي يابد. مسؤليت زن در قبال مرد در حد پرستش تقرب مي يابد. هر چند، نا ممکن مي نمايد، چنانچه گفته مي شود که فقط خدا است که قابل پرستيدن است.

 

محمد در اين مورد چنين ابراز نظر مي کند: " لو کنت آمر أحداً أن يسجد لأ حد لأمرت  النساء أن يسجدن لأزواجهن لما جعل الله لهم عليهن من الحق." (احمد و ابو داود و الترمذي) يعني : " اگر به کسي دستور ميدادم کسي را سجده کند، بزنان دستور ميدادم شوهران خويش را سجده کنند از بس که خدا براي شوهران حق به گردن زنان نهاده است." ( 47  )

 

در ديدگاه زن ستيز اسلامي اهميت حقوق مردان نسبت به زنان بيشتر از آن است که بتوان تصور کرد، جايگاه مرد در حدي است که هيچ درجه اي از خود گذري زن نمي تواند او را از لحاظ حقوقي در رديف مرد قرار دهد. احمد زکي "تفاحه" يکي از نظريه پردازان اسلاميست معاصر در رابطه برتري حقوقي مرد با جديت و احترامي عجيبي حديث زير را نقل ميکند:

 

" لو ان امرأة وضعت أحد ثدييها طبخة و الأخر مشرية ما أدت حق زوجها. ولو أنها عصت مع ذالک زوجها طرفة عين ألقلبت في الدرک الأ سفل من النار إلا أن تتوب و ترجع." ( المصنف ابوبکر احمد ابن عبدالله موسي الکندي، مجلد1  ، جزء  2  ، ص  255  ، أنظر ايضا احمد زکي تفاحة، المرأة و الأسلام، 1985، ص  176) يعني:

 

" اگر زني يکي از پستان هايش را جهت پختن و ديگري را جهت کباب کردن پيشکش کند باز هم عاجز از انجام وظايفش در قبال شوهرش است. در ضمن اگر او حتي لحظه اي ( چشم به هم زدن ) در مقام نا فرماني از شوهرش برآيد، جايش ته ترين بخش جهنم است مگر اينکه توبه کند و باز گردد." ( 48  ) از اين حديث در بخاري ذکري بعمل نيامده است ولي با حديث ديگري از بخاري مطابقت دارد.

 

از ديدگاه اسلامي همين که يک مرد حاضر مي شود که زندگي اش را با زني قسمت کند، خود اين عمل يک فداکاري شريفانه اي از جانب مرد محسوب مي شود. چنانچه در حديث صحيحي از بخاري اين چنين توصيف شده است، که زن در عقل و دين ناقص و حق نشناس است . اين فروتني از جانب مرد است که زندگي اش را با او ( زن ) صرف مي کند. زن هيچگاه با هر درجه اي از خود گذري قادر نيست که اينهمه احسان مرد را پاسخ دهد. در واقع حقوق شوهر آنقدر گسترده و وسيع است که: " من حق الزوج علي الزوجة ان لو سال منخراه دما وقيحا و صديدأ فلحسته بلسانها ما أذت حقه." ( ذکره السيوطي في تفسير النساء  : 34  ) يعني :

 

" اگر خون، کثافت و ريم از دماغ شوهر جاري باشد و زن با زبانش آنرا بليسد، هرگز او قادر به بر آوردن حقوقي که شوهرش نسبت به وي دارد، نخواهد بود." ( 49  ) اين حديث پنج بار آنهم با حرمت زيادي از جانب امام سيوطي که يکي از معروف ترين علماي اسلامي است مورداستفاده قرار گرفته است.

 

محمد در مورد اين حق يزداني مرد گفتار ديگري دارد که با هم به آن گوش ميدهيم: "حضرت رسول فرمود . . . که زن نماز خود را طول ندهد براي آنکه منع کند شوهر او را از آنچه از وي خواهد و فرمود که هر زني که شوهر او را براي مجامعت بطلبد و او تأخير کند تا شوهر بخواب رود پيوسته ملائکه او را لعنت کنند تا شوهربيدار شود." ( حليه المتقين، ص  80  ، محمد باقر مجلسي )

 

|+| نوشته شده توسط آرش در 86/05/23  |
 ارتباط دین با انحرافات جنسی

ارتباط دین با انحرافات جنسی

 

عده ای فکر می کنند ، اخلاقیات را باید فقط در دین جست. به زعم این افراد اگر دین نباشد، اخلاق از جامعه پر می گشاید.اما من در این مقاله می خواهم نشان دهم که اخلاقی که دین معرفی می کند ، اخلاق نیست. جامعه برای دوام و قوام خویش به دین احتیاج ندارد.بسیاری از مشکلات در جامعه از محدودیتهایی که دین تعیین می کند ناشی می شوند.

 

بیش از  50  نوع انحراف جنسی در دنیا شناخته  شده است که مهمترین آنها به قرار زیر هستند:

 

فتیشیسم: یک نوع انحراف جنسی است که شخص با دیدن اشیاءغیر جنسی مثلاً کفش زنانه تحریک می شود

 

اگزبیشنیسم: کسانی که دچار این انحراف جنسی هستند ، تمایل دارند که اندامهای جنسی خود را در معرض دید دیگران قرار دهند.

 

سادوماخوزیسم : کسانی که دچار این نوع انحراف هستند یا خودآزاری دارند یا دیگر آزاری.

 

 حیوان خویی : تمایل به نزدیکی با حیوانات حیوان خویی نامیده می شود. این نوع انحراف بیشتر در پسرهایی که در مزرعه رشد می کنند، دیده می شود. به مرور زمان وقتی که دسترسی به انسانی پیدا کنند؛ این میل در آنها از بین می رود.

 

وایریسم:اطفاء شهوت از طریق نگاه کردن به تن عریان یک شخص بدون اطلاع وی وایریسم نامیده می شود.

 

تماس تلفنی یا اینترنتی:اشخاصی با استفاده از دفترچه تلفن یا به صورت تصادفی شماره ای می گیرند و وقتی مطمئن می شوند، آن طرف خط یک زن قرار دارد، با استفاده از کلمات زشت و ناپسند بیماری روانی خود را بروز می دهند

 

پدو فیلی یا کودک آزاری: بد ترین نوع انحراف جنسی پدوفیلی است. اشخاص پدوفیل تمایل به نزدیکی با کودکان دارند.شخص پدوفیل اگر اقدام به گول زدن کودکی کند و از او لذت جنسی ببرد به او پدوفیل فعال می گویند.اما اگر فقط در رؤیای این لذت جنسی باشد؛ به او پدوفیل منفعل می گویند.

 

علتهای زیادی برای بیماریهای جنسی نام برده اند. یکی از دلایل مهمی که در ارتباط با انحرافات جنسی نام برده اند؛ محدودیت می باشد.شهوت انسان همانند جریان بخاری است که در دیگ زودپز قرار دارد.اگر روزنه و مخزنی برای این دیگ تعبیه نشود؛ دیگ بالاخره منفجر می شود.کسانی که در کودکی در معرض سکس زودرس قرار می گیرند.مثلاً عکسها یا فیلمهای پورنو می بینند ؛ در معرض انحراف جنسی قرار می گیرند.یکی از دلایل  دیگری که برای انحراف جنسی پدوفیلی نام برده اند، این است که شخص پدوفیل در کودکی به او تجاوز شده است. حالت انتقام گیری در زمان بزرگسالی آنها را به این کار شنیع وا می دارد. خود کم بینی و ترس از ناتوانی در ارضای یک زن از جمله عوامل دیگر تأثیر گذار بر بیماری پدوفیلی محسوب می شود.اما عمده ترین علت این بیماری روانی محدودیت است.در ارتباط با انحرافات جنسی کشیشها، درویشان خانقاه و آخوندها زیاد شنیده ایم.کتابی تحت عنوان کشیشها و پدوفیلی توسط انتشارات آکسفورد به چاپ رسیده است.

 

مذهب نه به طور مستقیم بلکه به طور غیر مستقیم باعث بوجود آمدن انحرافات جنسی می شود.

 

اگر جوانی در موقع نیاز جنسی به درستی ارضا نشود، به انحراف کشانده می شود.

 

محققان هم جنس گرایی را در زمره انحرافات جنسی ندانسته اند.مطالعه دو قلوهای همتا و هم جنس گرا نشان داده است که همجنس گرایی یک حالت ژنتیکی است و نمی توان آن را بیماری نامید.اما همین هم جنس گرایی در بعضیها ذاتی نیست. بلکه محدودیت باعث بوجود آمدن آن می شود. محققان می گویند انسانهای هم جنس گرا با وجود اینکه این ژن را دارا هستند، اما به صورت خودکار در بزگسالی به این سمت کشیده نمی شوند. همیشه عاملی باعث بوجود آمدن این تمایل می شود.

 

من در اینترنت عضو یک گروه فمنیستی شدم به این امید که با زنان فمنیست کشورم آشنا بشوم و فعالان در این زمینه را بهتر بشناسم.با ادبیات آنها نیز آشنائی پیدا کنم.اما این گروه یک گروه منفعل بود. فقط گاه گاهی بعضی از افراد عکسهایی در گروه پخش می کردند که با هدفی که مرا به آن گروه کشانده بود سازگاری نداشت. یک ایمیل نوشتم و به افراد گروه گفتم که چرا اینقدر منفعل هستند. چرا هیچ مقاله ای یا  پیامی فرستاده نمی شود.زنی پاسخم را داد .او گفت با تو هم عقیده هستم. این گروه یک گروه منفعل هست.کم کم با من دوست شد. از مشکلات و ناراحتیهایش برایم گفت.

 

او به من می گفت تو حکم بابا لنگ دراز را برای من داری. او گفت: من یک لزبین هستم و با وجود اینکه شوهرم مرا خوب ارضا می کند ، اما همیشه نیاز دارم که با یک زن همبستر بشوم.از خودم بدم می آید. احساس می کنم آدم هرزه و کثیفی هستم. کلی به او دلداری دادم.یک روز برایم ایمیلی فرستاد . در آن ایمیل گفته بود که هر چیز تا حالا در مورد شوهرش گفته است، دروغ بوده است.شوهرش مردی است که تمایلات جنسی او سادیسمی است. موقع لذت جویی از او، خیلی آزارش می دهد و هیچ وقت او به درستی ارضا نمی  شود.همین مسئله باعث شده است که به یک سکس لطیف و آرام نیاز پیدا کند.اما چون مسلمان است پناه آوردن به یک مرد دیگر را گناه می داند. از آبرویش هم می ترسد. بنابراین اگر یک زن پیدا شود که نیاز او را برآورده کند ، برایش خیلی جالب خواهد بود.(محدودیت باعث بوجود آمدن این حس شده بود)چون کسی به رابطه دو زن شک نمی کند.

 

خلاصه اینکه وقتی شهوت انسان از راه درست ارضا نشود، باعث انحراف جنسی می شود. و همینکه شخصی انحراف جنسی پیدا کند، به موجودی بدل می شود که دیگر از رحم و شفقت و انسانیت فاصله می گیرد و گاه به انسانهای بسیار خطرناکی تبدیل می شوند که قربانیان خود را هم می کشند.

 

مذهب برای اطفای آتش شهوت ازدواج را توصیه می کند. در صورتی که برای کسی امکان ازدواج وجود نداشته باشد ، باید تقوی و پرهیزکاری پیشه کند.در غیر این صورت در آن دنیا در آتش جهنم خواهد سوخت و در این دنیا هم اگر به برآوردن نیاز خود اقدام کند؛ اگر متأهل باشد، سنگسار یا اعدام می شود. اگر مجرد باشد تازیانه می خورد.

 

در اینجا داستان شخصی را برای شما می نویسم که متوجه شوید پرهیزکاری اسلامی چگونه بنیاد یک خانواده را لرزان کرد و زن آن خانواده را به سمت خود کشی سوق داد.نامها در این داستان مستعار هستند. اما داستان واقعی است.بگذارید داستان را از زبان نیلوفردوستی که در اینترنت با او آشنا شدم، به صورت اول شخص مفرد بخوانیم. نیلوفر داستانش را در یک تماس تلفنی اینگونه برایم تعریف کرد.

 

وقتی که مجرد بودم با وجود اینکه فردی مذهبی نبودم، اما دلم می خواست همسر آینده ام  بکر باشد.

 

ریشه این خواست در این بود که زورم می آمد که در جامعه ما دوستی دختر و پسر منع باشد، اما پسرها هر کاری دلشان بخواهد بکنند ، اما دخترها اگر باکره نباشند طلاق داده  شوند . حتی بعضی از خانواده ها دختری را که بکارت خود را از دست داده می کشند.

 

سال سوم دبیرستان که رسیدم روزی کنار خیابان منتظر تاکسی بودم که دیدم خسرو که دوست برادرم بود ؛ جلوی پایم ترمز کرد.پسری زیبا رو کنار او نشسته بود. از نجابت خسرو زیاد شنیده بودم.وقتی به خانه ما می آمد، سرش را از روی پاهایش بر نمی داشت. اگر گاهی دو سه کلامی با من حرف می زد همانطور که سرش زیر بود حرفش را می زد.هیچ وقت رو درو به من یا هیچ دختر یا زنی نگاه نمی کرد.

 

آن روز هیچ وقت با خود فکر نمی کردم روزی این پسر زیبا رو مرا از زندگی سیر کند.اصلاً هیچ وقت با مفاهیمی چون پدوفیلی و هم جنس گرایی آشنا نبودم که حضور آن پسر در کنار خسرو برایم سؤال برانگیز باشد.

 

خسرو از من پرسید مسیر شما کجاست؟ اتفاقاً مدرسه من در مسیر او بود. چون از نجابتش آگاه بودم سوار ماشینش شدم.نزدیکیهای مدرسه پیاده شدم.وقتی وارد مدرسه شدم برای دوستم از آنچه رخ داده بود صحبت کردم. دوستم گفت: اگر خسرو به خواستگاری تو بیاید می پذیری؟ من به او گفتم هرگز! چون او  12  سال از من ب;زرگتر است . از طرفی او در گوشه مسجد بزرگ شده است و یک فرد بسیار مذهبی است. من افکار مذهبی را نمی پسندم.

 

اما دیری نپائید که خسرو به خواستگاریم آمد.او گفت که از  7  سال پیش به ازدواج با من فکر کرده است.من راضی به ازدواج نبودم. چون قلباً به پسر عمویم علاقه داشتم.اما مسائلی که خارج از حوصله این نوشتار است مرا به ازدواج با خسرو ترغیب کرد.

 

چند روز که از ازدواج گذشت؛ با خانواده خودم و خسرو به کوهنوردی رفتیم.در حالی که اول ازدواج بود، دلم می خواست با شوهرم تنها باشم. اما خسرو آن پسر را که نامش رضا بود با خود آورده بود.خیلی زورم گرفته بود. اما چیزی نگفتم. چند روز بعد به او گفتم با هم به پارک برویم. قبول کرد. اما وقتی به خانه آمد تا مرا با خود ببرد ، دوباره دیدم که رضا هم همراه اوست. وقتی به پارک رفتیم ؛ هر چه به او اصرار کردم که سوار چرخ و فلک بشویم قبول نکرد. گفت برای من زشت است. تو و رضا سوار بشوید. اما همینکه رضا از او خواست که او هم با ما همراه شود؛ فوراً پذیرفت. در کل در سه سال اول ازدواجمان به خاطر اینکه مادرش نمی گذاشت سه بار مرا با خود به تفریح برد که هر سه بار رضا همراه ما بود.

 

هر روز ظهر که دوست داشتم در کنار همسرم باشم؛ رضا همراه خسرو به خانه ما می آمد. چون سه سال از من کوچکتر بود، بعضی اوقات علنی به او می گفتم چرا هر روز مزاحم می شوی ، اما از رو نمی رفت و فردا دوباره هنگام ظهر به خانه ما می آمد.بعضی از ظهرها خسرو ورضا با هم به سینما می رفتند.اما مرا با خود نمی بردند.وقتی می گفتم چرا مرا با خود به سینما نمی بری؟جواب می داد که در این موقع ظهر سینما خانوادگی نیست. پسرها زیادند و الفاظ رکیک به کار می برند.می گفت غروب نمی توانم ترا به سینما ببرم چون باید در مغازه باشم. همه تفریحات خسرو با رضا بود. رضا رغیب من شده بود.

 

هر شب خسرو دیر به خانه می آمد.یک شب  طبق معمول ساعت از  12  گذشت و او نیامد.زن برادر او با فرزندانش به خانه ما آمدند.زیر لب برای اینکه من جنین خود را سقط نکنم به مادرشوهرم گفتند که خسرو تصادف کرده است.نزدیکهای ساعت  2  بود که خسرو را با سر شکسته و دست باندپیچی شده به خانه آوردند.

 

خسرو از خود ماشینی نداشت.اما ماشین دوستش را قرض گرفته بود تا با رضا به خانه خالی برادرش برود .در بین راه ماشین  امانت را به رضا که  14  سال بیشتر نداشت می دهد تا به او آموزش رانندگی بدهد.رضا هم تصادف هولناکی با یک ماشین خارجی می کند که هم خسرو آسیب می بیند و هم ماشین دوست خسرو و هم ماشین خارجی.رضا هنوز که هنوز است گواهی رانندگی ندارد.اما من تا گواهی رانندگی نگرفتم ، خسرو حاضر نشد مرا با ماشین قراض 7; خود به تمرین رانندگی ببرد. اما ماشین امانت مردم را به رضا داد و تصادف بدی کرد.از آنجا که ماشین از سمت راننده هیچ آسیبی ندیده بود و سمت شاگرد داغان شده بود؛ همه متوجه شدند که ماشین دست آن پسرک بوده است. چون او حتی یک خراش کوچک هم بر نداشته بود. تنها خود او بود که از ناحیه دست و سر آسیب دیده بود.

 

از آن پس بود که شایعه انحراف جنسی خسرو بر سر زبانها افتاد.همه می گفتند در آن موقع ظهر برای چه خسرو با رضا به یک خانه خالی می رفت؟

 

دوست خسرو هم که ماشینش آسیب دیده بود به خسرو گفت به خاطر اینکه خودت پشت ماشین نبوده ای باید تمام خسارت را بدهی.او آه نداشت که با ناله سودا کند. به ناچار من طلاهایی را که برای عروسیم برایم خریده بودند؛ فروختم تا خسارت ماشین را بپردازیم.

 

رابطه رضا با خسرو هرگز قطع نشد. یک شب او به من اصرار کرد که به خانه رضا برویم. چون پدر او رفته مسافرت و خانواده رضا تنها هستند و تقاضا کرده اند که ما به خانه آنها برویم.دوست نداشتم بروم اما ناگزیر از اصرار خسرو رفتم.ناگهان آژیر قرمز کشیده شد و برقها رفت.زمان جنگ بود.یک هواپیمای عراقی در حومه شهر بود.خانواده رضا از ما خواستند که شب آنجا بخوابیم. چون می ترسیدند.خسرو به من گفت: تو با مادر و خواهر رضا بخواب.من پهلوی رضا می خوابم.او اصلاً به اینکه من ناراحت شده ام توجهی نکرد.قبلاً او به من گفته بود که چون قبل از اینکه به خواستگاری بیایم متوجه شدم که به پسرعمویت علاقه مندی؛ علی رغم اینکه ترا برای ازدواج برگزیده بودم به خاطر اینکه فکر می کردم جوابت منفی است به خواستگاری خواهر رضا رفتم. اما او را هم برای پسرعمویش در نظر گرفته بودند.وقتی که خسرو به من گفت تو با فرزانه پیش هم بخوابید. فرزانه گفت: آقا خسرو به خاطر من رویش نمی شود که پیش تو بخوابد. حس حسادت زنانه ام گل کرد و این حرف بیشتر مرا آتشی کرد. اما او هرگز به احساس من توجهی نمی کرد. فقط رضا برای او مهم بود. همین و بس.

 

یک روز که متوجه شدم شایعه انحراف جنسی خسرو حتی به خانواده خودم هم رسیده است، آنقدر ناراحت شدم که از او خواستم با رضا ترک مراوده کند.بارها در زندگی پیش آمده بود که به خاطر اعتیاد ، یا رفت و آمد با یک زن فاحشه ، یا به خاطر رفت و آمد دوستان ناباب و معتادش به منزلمان تصمیم طلاق گرفته بودم.اما هر بار از من خواهش می کرد که بمانم و اشتباهات او را ببخشم. اما وقتی از او خواستم که با رضا ترک دوستی کند، رک به من گفت: من همینم. با هر که بخواهم دوست می شوم. هر چه بخواهم می خورم. هر چه بخواهم می کشم. می خواهی بمان. نمی خواهی برو.

 

در این موقع من یک دختر چند ماهه داشتم.اما او رضا را به من ودخترش ترجیح داد. تصمیم جدی گرفتم که برای همیشه از شر این زندگی نکبت بار خلاص شوم. اما ناگهان صبح از شهری دور میهمانهایی به خانه ما آمدند، که نمی خواستم حضور آنها را ندیده بگیرم . رو درواسی داشتم.نمی خواستم کسی دردم را بفهمد. چون امکان داشت این ماجرا به طلاق نینجامد.

 

پس از چندی رضا با خانواده اش به یکی از شهرهای اطراف کوچ کردند.خسرو باز هم دست از سر رضا برنداشت.از شهر ما تا شهر آنها دو ساعت فاصله بود. خسرو از اینجا نفت میبرد به آنجا تا رضا سرما نکشد.برای او دوتا دوتا  شلوار می خرید و هدیه می کرد. اما هرگز برای من هدیه ای نمی خرید.هر چه کردم که نگذارم شلوار را برای رضا نبرد، نشد که نشد.وقتی می گفتم چرا برای رضا شلوار دوتا دوتا می خری اما برای من نمی خری. در جوابم به دروغ می گفت: پول ندارم. این دو شلوار را بابای رضا پول داده است.بعد که با دلیل به او ثابت می کردم دروغ می گوید .پدر رضا به او پول نداده است. می گفت هر وقت به آنجا می روم خانواده رضا خیلی زحمت می کشند. رو ندارم دست خالی آانجا بروم.هر چه گریه می کردم و التماس می کردم که خسرو خواهش می کنم به آنجا نرو و احساسات را زیر پا نگذار ، اهمیت نمی داد. می گفتم همه می گویند تو انحراف جنسی داری ؛ بعضیها می گویند تو به خاطر خواهر رضا که روزی خواستگارش بوده ای به آنجا می روی. بعضیها هم می گویند به مادرش نظر داری. شنیدن این حرفها روحم را آزرده می کند، نرو. اما او به حرفم گوش نمی کرد.شبها که دیر به خانه می آمد ازترس  تنهایی و از این همه بی توجهی گریه می کردم و سر خودم را به دیوار می کوبیدم.اما هیچ تغییری در رفتار او بوجود نمی آمد.از او می خواستم که برایم نوبت چشم بگیرد. روزها و روزها تکرار می کردم اما هر بار وقتی به خانه می آمد، می گفت فراموش کرده ام.اما در همین روزها که فراموش می کرد برای من نوبت چشم پزشک بگیرد، برای پدر رضا نوبت قلب می گرفت و به شهرشان می رفت تا نوبت را بدهد. تازه متوجه می شد که ای بابا پدر رضا اصلاً قلب درد ندارد. در نوبت قبلی که خسرو را دیده است  از درد معده اش نالیده است نه از قلب درد.

 

زمانی برای سیزده بدر به من اصرار کرد که روستای رضا یک روستای خوش آب و هواست. برای سیزده بدر به آنجا برویم. یکی از دوستانش را که هم سن و سال خود من بود با خود آورد. تا ظهر ریر آفتاب با رضا و آن دوستش به گردش پرداختند. اما همینکه من به او گفتم برویم با هم در صحرا بگردیم گفت: نمی توانم. هوا گرم است. خواهر رضا به من گفت: همه می گویند چرا رفتار این زن و شوهر با هم اینقدر سرد است. حرفهای خواهر رضا ناراحتیم را بیشتر می کرد. چون او می خواست سردیها و بی مهریهای خسرو را به عشق به خودش نسبت بدهد. در حالی که خسرو در همه عمر سر سوزنی به او احساس نداشت.

 

روزی رضا به خانه ما آمد واز کیف کوچکی که به دیوار آویزان کرده بودم پلاک طلای مرا دزدید.مادر خسرو با چوب قلیان او را زد. اما او از رو نرفت و رفت و آمدش را با ما ادامه داد.روزی در کشوی میز تلویزیون نامه ای با دست خط خسرو دیدم که جملاتی بسیار عاشقانه برای رضا نوشته بود.او برایش نوشته بود که رضا جان چرا تو به من خیانت کردی. من آنقدر تو را دوست داشتم که وقتی یک روز ترا نمی دیدم به کوچه شما می آمدم و به در خانه شما نگاه می کردم تا دلم آرام بگیرد.چرا از خانه دوست خود دزدی کردی؟ خلاصه اینکه از آن پس بارها و بارها افرادی دیدند که رضا از مغازه خسرو دزدی می کند. خودش هم با چشم خودش دزدیها و هرزگیهای دیگر او را می دید ،اما  حاضر نمی شد از او دل بکند.بارها و بارها به خاطر رفت و آمد رضا با خسرو کا رما به دعوا کشید.اما او به هیچ چیز به جز رضا توجه نمی کرد.حتی یک بار که به مسافرت رفتیم علی رغم اینکه می دانست چقدر از رضا بدم می آید و علی رغم اینکه می دانست او دزد است . کلید خانه را به او داد تا شبها در منزل ما بخوابد.خسرو عکس رضا را در سر کلیدی خود گذاشته بود.علاقه او به رضا خیلی عاشقانه بود.او را به همه کس و همه چیز ترجیح می داد. دیگر خسته شدم و علاقه ام به او روز به روز کمتر و کمتر می شد.تا جایی که زندگی در کنار او فقط به خاطر نداشتن سرپناه دیگر ادامه پیدا کرده بود.

 

روزی که پس از سالها از بی مهری من نسبت به خودش گلایه کرد؛گفتم که آنچه از دست او کشیدم باعث شد که مهرش از دلم برود.او به من گفت که علت همه این بی اهمیتیها به تو فقط یک بیماری بوده است.

 

اینکه او از یک بیماری سخن گفت ؛ باعث شد که سر صحبت را با او باز کنم. برایش درباره گرایشهای جنسی مختلف صحبت کنم و از او بخواهم که صادقانه بگوید بیماریش چه بوده است.

 

او در پاسخ من گفت: که او بچه مسجد بوده است.همراه دوستانش در مسجد فعالیت می کردند. از خادمی مسجد گرفته تا مربیگری قرآن و خدمت در مراسم روضه و عزاداری.در شبهایی که در مسجد با دوستان تنها بودند؛ گاهی تریاک می خریدند و باصطلاح خودشان تفریح می کردند. این بود که اغلب بچه های مسجد بعدها تریاکی شدند.

 

دوستان دیگر او در مسجد  با دخترهایی که برای کلاس قرآن یا دیگر مراسم در مسجد می آمدند دوست می شدند. اما خسرو اعتقادات مذهبی محکمی داشت و دوستی با دخترها را یک گناه بزرگ می دانست. حتی از نگاه کردن به دخترها هم پرهیز می کرد.حتی زمانی با دوستانشان قرار می گذارند که به یکی از فاحشه خانه های زمان شاه بروند تا نیاز جنسی خود را برطرف کنند.وقتی دوستانش وارد اتاقهای خود می شوند؛ او ژتون خود را پس می گیرد.او معتقد بوده است که ارضای شهوت پیش از ازدواج گناه نابخشودنی است و باید هر طور شده به خود فشار بیاورد اما به گناه آلوده نشود.پرهیز و تقوی باعث می شود که او میل جنسی را در خود سرکوب کند . او اجازه نمی دهد که میل جنسیش در مسیری درست قرار بگیرد. اما میل جنسی همیشه او را عذاب می دهد. گاهی مجبور به استمنا می شود. کم کم میل خود به زنان را از دست می دهد.وقتی رضا همراه پدرش به مغازه او می آیند دلباخته او می شود. پیش از رضا هم دلباخته یکی از هم کلاسیهایش بوده است.

 

او می گفت: من هیچ وقت در فکر آزار رساندن به رضا نبودم. دلم می خواست از او لذت جنسی ببرم اما هرگز وجدانم اجازه نمی داد که عملاً اقدام به این کار کنم.فقط در رؤیای بودن با او بودم. خسرو می گفت؛ همیشه خود را آدم کثیفی می دانستم. نمی خواستم تو را رنج بدهم. اما می ترسیدم اگر از بیماریم برای تو بگویم تو برای همیشه از من متنفر بشوی.سالها از اینکه به رضا چنین احساسی داشتم از خودم بدم می آمد. هر وقت که با تو همبستر می شدم دلم می خواست رضا اگر یک کیلومتر دورتر هم که هست وجود داشته باشد.وجود او بیشتر از وجود تو به من آرامش می داد.او می گفت به خواستگاری  خواهر رضا هم که رفتم فقط به این دلیل بود که همیشه پیش رضا باشم.او می گفت من سر سوزنی احساس نسبت به زنان نداشتم.چون رضا زیبا بود با خودم می گفتم هر کسی به خواستگاری فرزانه برود ؛ در اصل به خاطر رضاست که این اقدام را می کند.از فکر چنین چیزی دیوانه می شدم.اینکه علی رغم گریه های تو به شهر رضا می رفتم فقط به این دلیل بود که فهمیده بودم چند پسر دور او را گرفته اند. می خواستم دورادور مواظب باشم مبادا رضا را مال خود بکنند.

 

او می گفت با تو به این امید ازدواج کردم که روزی این احساس در من کشته شود.فکر می کردم در نهایت هفته اول پس از ازدواج این احساس از بین می رود، اما ازدواج حال مرا بدتر کرد. چندین سال طول کشید تا میل من به رضا کم شد.(رضا معتاد شد. موهایش ریخت و دیگر از شکل و شمایل اولیه افتاد)

 

او می گوید در حال حاضر هیچگونه از نیاز هم جنس گرایانه اولیه در من وجود ندارد.ادعا می کند که بیماریش خوب خوب شده است.برطرف شدن بیماریش را مدیون من می داند.

 

وقتی خسرو برایم حرف زد ، فهمیدم که چقدر اشتباه می کردم که دلم می خواست همسرم بکر باشد. پرهیزکاری و تقوی اسلامی سالهای سال عمر مرا به تباهی کشاند.من به موجود افسرده ای مبدل شدم که به جز مرگ به چیز دیگری فکر نمی کند.سالهای عمرم به جای خوشی کردن فقط در حسرت و آه سپری شد. قدم زدن با شوهرم و گرفتن دستان او برایم آرزو شده بود.اگر همان اول که نیاز جنسی در خسرو شعله کشیده بود، در مسیر درست خود قرار گرفته بود، هرگز به انحراف جنسی کشیده نمی شد.

 

وقتی از خسرو پرسیدم وقتی دیدی که پرهیز و تقوی دارد ترا منحرف می کند ، چرا راه درست را انتخاب نکردی در جوابم گفت: من یک وجهه مذهبی کسب کرده بودم. همه مرا مرد مؤمن و نجیبی می دانستند. نمی خواستم وجهه خود را خراب کنم.به گمان خودم گرایش به پسرها وجهه مرا حفظ می کرد. اما همیشه از اینکه مردم از این نیاز من پی برند وحشت داشتم.

 

با خودم که فکر می کنم می بینم اگر سعدی هم در کتاب گلستان خود در باب جوانی به راحتی از عشق خود به پسر جوانی حرف می زند؛ به این دلیل است که در زمان سعدی یا حافظ یا مولانا زنها در حصار بودند.عجیب نیست که بعضی از افراد عشق مولانا به شمس را از نوع عشقهای هم جنس گرایانه می دانند.وقتی زن در دسترس نباشد. وقتی لذت جنسی گناه محسوب شود. وقتی دینداران با کسانی که از روی عقل و اراده و عشق به هم آغوشی با هم روی آورده اند با سنگسار و اعدام و تازیانه پاسخ می دهد، میل سرکوب شده سعی می کند راه خود را از طریق دیگری باز کند. و چه بسا که در مسیر اشتباه بیفتد.قضاوت با شماست. آیا آزادی جنسی باعث تزلزل خانواده و اجتماع می شود، یا تقوی و پرهیز دینی .

 

|+| نوشته شده توسط آرش در 86/04/10
 

 

هراسناک ترین چیز برای دین و انسان دین خو

 منطق و عقل سلیم است!

 

ولتر

|+| نوشته شده توسط آرش در 86/04/04
 تقديم به باخ و تمام پيروان بر حق‌اش :

 

حل شو در خاك زمين

 

                      و به نادانيِ اين مردم بيچاره بخند

 

                      كه به رؤياي رسيدن به خدا مشغولند

هي ...

 

ابديت اينجاست

                     چند متر زير زمين ...  

 

 

 

--ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ--

 

و به فرموده‌ي بابي عزيز ، شعري ديگر را تقديم به انديشمندان باخ و پيروان راستينش ميدارم :

 

من به تكرار شب عادت كردم

                                      

                   خو گرفتم به گناه

 

                                     زندگي مشتي اراجيف نبود ...

 

زندگي واژه‌ي پوچيست اگر

 

                               به خرافات بپيوندد ذهن

 

و منِ خرد شده

                      دل به زاري بسپارد هر شب

 

آسمان ... آسمان است فقط

 

 و در آن هيچ كسي پنهان نيست

 

                                   و نهان نيست در آن ناكس نيز

 

                                   روح هم واژ‌‌ه‌‌ي بي‌‌ معناييست

 

 

همچنانكه بدنت ميرود آرام به خاك

 

                           روح هم در بدنِ سردٍ تو ، يخ خواهد زد

 

 

 

 

 

 آرتين

 

بابي كوهيِ عزيز فرمود بگو .... و زين‌پس مي‌گويم

 

اگر خداي ، وجود هم مي‌داشت . همچنانكه شايسته‌اش بود ، انكارش مي‌كردم ...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بي‌‌اراده ، آغاز مي‌شويم

                               زندگي را به حسرت‌‌گونه‌اي درمي‌گذرانيم

                                                                                   ... و مي‌ميريم

 

                               آنچنانكه بر چهره‌‌ي كبودمان

                                                              حيرت منجمد گشته باشد .

 

... و من

         اينچنين

                   به تكرار

                               خداي را به شك نگريستم ...

 

­­­­­­­­­­­------ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

روزا هي ميگذرنو پير ميشم هر روز تو خودم

غصه‌ها آروم آروم لونه ميسازن تو دلم

حالا حيرونمو پرسون ، كه عدالت چي‌چيه ؟

آره ، من دنبالِ اينم بدونم خدا كيه

نميدونم اگه يك روز ببينم اونو يه جا

ميتونم داد بكشم ، بهش بگم آهاي خدا ؟!؟!؟!

اون بالا راحت نشستي ، نميفهمي غم چيه

تو كه هي ، دم از عدالت ميزني ، اون چي چيه ؟؟

موشِ آزمايشگاهو ، اينجــوري زجرش نمي‌دن

بعضي وقتا به خودم شك ميكنم كه آدمم

گله اينجاس كه آهاي ... ما حق صحبت نداريم

وعده‌‌ي عذابِ تو ، يعني ماها ، هيچي نگيم

خفه شيم ، مثل همه ، منتظرِ مردنمون

زيرِ خاك شايد بفهميم كه چي بود گناهمون ...

|+| نوشته شده توسط آرش در 86/03/22  |
 
 
با ما برای تحقق حقوق زنان در

 

جوامع مستبد اسلامی بپیوندید!

|+| نوشته شده توسط آرش در 86/03/01
 آیات زن ستیزی در قران (تازینامه)

نویسنده: آرش  

 

و آن زمانیکه اعراب خود را نمی شناختند، و آن عصری که اعراب در مغاره ها مصروف سوسمار خوری و زنده به گور کردن دختران بودند؛ اسلام به عنوان دین ظهور کرد. و محمد ناجی این دین برای مدنی ساختن اعراب خود را پیغمبر آسمانی خواند و هر چه که داشت و هر چه که میخواست انجام بدهد انجام داد. تا اینکه انسان کشت، زنا کرد، دزدی نمود، راه را برای عبور و مروری کاروانها گرفت، تمدن بشری را از بین برد، افتخار گذشتۀ انسانی را با خاک یکسان نمود و .... اسلام را دین انصاف و برابری برای آنها معرفی کرد.

عصریکه دین محمد در عربستان و جامعۀ بادیه نشینی این سرزمین به عنوان دین آسمانی ظهور کرد؛ در شرق تمدن بزرگ آریانا و در غرب تمدن بزرگ روم و حکومت های متمدنی درین سرزمین ها حاکمیت داشت که اسلام به خواست انسان های آن عصر این نواحی نمیتوانست پاسخ گوید و چه رسد به نیاز انسان امروز. چرا که دین به انسانهای بی فرهنگ و سوسمار خور و بادیه نشین آنروز عرب زیر نام مذهب آسمانی ظهور کرده بود، که کاملا با تمدن و فرهنگ آنروزی روم و آریانا در تضاد بود. یعنی دقیقا در عصریکه ما در آریانا بزرگترین کتابخانۀ جهان را داشتیم. و از لحاظ تمدنی با فرهنگ عرب بگفتۀ زمین تا آسمان در تفاوت قرار داشتیم.

اسلام دینی ساخته شدۀ آسمانی نواقص و کاستی ها فراوانی دارد. اما در این تحقیق بنده به شرح آن مسایل میپردازم که در جهان معضلۀ بزرگ امروزی خلق کرده است(حقوق زنان). این تحقیق که در قران کتاب آسمانی مسلمانها انجام شده است، کوشش نموده ام تا نقاب از چهرۀ پوشیدۀ اسلام بردارم و این چهرۀ استثماری را به همگان به معرفی بگیرم. آنچه که درین تحقیق میخوانید همه گفته های است که در قران به عنوان آیه های آسمانی ذکر شده است و در پای آن بنده برداشت خود را نیز به عنوان تفسیر نگاشته ام. و امید وارم که باشد که زنان مسلمان جهان و بالخصوص زنان کشورم  را از زیر این بار خرافات اسلامی و آسمانی بیرون نمایم و این بزرگترین افتخار بنده خواهد بود.

اسلامگرایان همواره در طول تاریخ توسط انسانگرایان و خردگرایان محکوم به زن ستیزی و زیر پا گذاشتن حقوق مسلم زنان شده اند. در این برگ نشان داده خواهد شد که در بسیاری از موارد این زن ستیزی اسلامگرایان برخاسته از آوزه های زن ستیزانه قرانشان است. میپردازیم به گوشۀ از این نابرابر زنان با مردان در قران آسمانی اسلام.

 

سوره بقره (ماده گوساله) آیه 228

 

وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ.

بايد که زنان مطلقه تا سه بار پاک شدن از شوهر کردن باز ايستند و، اگربه خدا و روز قيامت ايمان دارند ، روا نيست که آنچه را که خدا در رحم آنان آفريده است پنهان دارند و در آن ايام اگر شوهرانشان قصد اصلاح داشته باشند به بازگرداندنشان سزاوارترند و برای زنان حقوقی شايسته است همانند وظيفه ای که بر عهده آنهاست ولی مردان را بر زنان مرتبتی است وخدا پيروزمند و حکيم است.

در این آیه بطور صریح تاکید شده است که مردان در درجه ای بالاتر از زنان قرار دارند و لذا برتر از آنان هستند. نابرابری حقوقی میان زنان و مردان برخواسته از این واقعیت است که ادیان در دوران مرد سالاری شکل گرفته اند.

 

سوره بقره (ماده گوساله) آیه 223 صفحه 36

 

نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ.

زنانتان کشتزار شما هستند. هرجا که خواهید به کشتزار خود درآیید. و برای خویش از پیش چیزی فرستید و از خدا بترسید و بدانید که به نزد او خواهید شد. و مومنات را بشارت ده. ترجمه های بیشتر

کشتزار نامیده شدن زنان مسئله ای کاملاً جنسی بوده است، یهودیان معتقد بودند برقراری تماس جنسی از پشت با زن باعث چپ شدن چشم کودک وی میشود، محمد وقتی این آیه را سراییده است که در مدینه مسلمانان در مورد صحت این قضیه از او پرسش کرده اند. در این آیه به مرد مسلمان اجازه داده میشود تا در هر کجا و در هر زمان و از هر طریق با زن خود رابطه جنسی برقرار کند. برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.

 

سوره بقره (ماده گوساله) آیه 282 صفحه 49

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلاَ يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإن كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لاَ يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى وَلاَ يَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ وَلاَ تَسْأَمُوْاْ أَن تَكْتُبُوْهُ صَغِيرًا أَو كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ وَأَقْومُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُواْ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوْاْ إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلاَ يُضَآرَّ كَاتِبٌ وَلاَ شَهِيدٌ وَإِن تَفْعَلُواْ فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ.

ای کسانی که ایمان آورده اید، چون وامی تا مدتی معین به یکدیگر دهید، آنرا بنویسید. و باید در بین شما کاتبی باشد که آن را به درستی بنویسید. و کاتب نباید که در نوشتن از آنچه خدا به او آموخته است سرپیچی کند. و مدیون باید که بر کاتب املاء کند و از الله، پروردگار خود بترسد و از آن هیچ نکاهد. اگر مدیون سفیه یا صغیر بود یا خود املاء کردن نمیتوانست، ولی او از روی عدالت املاء کند. و دو شاهد مرد به شهدات گیرید. اگر دو مرد نبود، یک مردم و دو زن که به آنها رضایت دهید شهادت بدهند، تا اگر یکی فراموش کردد دیگری به یادش بیاورد. و شاهدان چون به شهادت دعوت شوند،  نباید از شهادت خود داری کنند. و از نوشتن مدت دین خود، چه کوچک و چه بزرگ، ملول نشوید. این روش در نزد خدا عادلانه تر است، و شهادت را استوار دارنده تر و شک و تردید را زایل کننده تر. و هرگاه معامله نقدی باشد اگر برای آن سندی ننویسند مرتکب گناهی نشده اید. و چون معامله ای کنید، شاهدی گیرید. و نباید به کاتب و شاهد زیانی برسد، که اگر چنین کنید نافرمانی کرده اید. از خدای بترسید. خدا شما را تعلیم میدهد و او بر هر چیزی آگاه است.

با توجه به این آیه شهادت زنان نصف شهادت مردان حساب میشود. امام علی در نهج البلاغه خطبه 80 ام از این آیه نتیجه میگیرد که زنان از عقل ناقصی برخوردار هستند. برخی از اسلامگرایان میگویند این مسئله برای آن است که پای زنان کمتر به دادگاه برسد. این درحالی است که این آیه دقیقا نتیجه ای عکس میدهد، یعنی بجای یک زن دو زن باید برای شهادت دادن به دادگاه بروند.

 

سوره بقره (ماده گوساله) آیه 221

 

وَلاَ تَنكِحُواْ الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَلاَ تُنكِحُواْ الْمُشِرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُواْ وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ أُوْلَـئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللّهُ يَدْعُوَ إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَيُبَيِّنُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ.

زنان مشرکه را تا ایمان نیاورده اند به زنی نگیرید و کنیز (برده) مومنه بهتر از آزاد زن مشرکه است، هرچند شما را از او خوش آید. و به مردان مشرک تا ایمان نیاورده اند زن مومنه مدهید. و بنده (برده) مومن بهتر از مشرک است، هرچند شما را از او خوش آید. اینان به سوی آتش دعوت میکنند و خدا به جانب بهشت و آمرزش. و آیات خود را آشکار بیان میکند، باشد که پند گیرند.

در این آیه نابرابری میان مسلمانان و نامسلمانان و همچنین نظام برده داری تایید میشود. این آیه در تضاد با اصل 16 ام اعلامیه جهانشمول حقوق بشر سازمان ملل متحد است که ازدواج هر زن و مردی را بدون هیچ تبعیضی از نظر مذهب آزاد میداند. این آیه همچنین با اصل 4 ام  اعلامیه جهانشمول حقوق بشر سازمان ملل متحد که برده داری را محکوم میکند در تضاد است.

 

 سوره بقره (ماده گوساله) آیه 230  صفحه 37

 

فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يَتَرَاجَعَا إِن ظَنَّا أَن يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ.

پس اگر باز زن را طلاق داد دیگر بر او حلال نیست، مگر آنکه به نکاح مردی دیگر در آید، و هرگاه آن مرد زن را طلاق دهد، اگر میدانند که حدود خدا را رعایت میکنند رجوعشان را گناهی نیست. اینها حدود خدا است که برای مردمی دانا بیان میکند.

اگر مردی سه بار همسرش را طلاق دهد، و بخواهد برای بار چهارم با او ازدواج کند باید آن زن حتماً با شخص سومی ازدواج کند و با او همبستر شود. در واقع برای تنبیه مرد از بدن زن استفاده میشود. این وظیفه سنگین را معمولا در طول تاریخ خود روحانیت مبارز انجام میداده است. صادق هدایت داستان زیبایی را با عنوان محلل نوشته است. این مجازات، مجازاتی ظالمانه است و در تضاد با ماده 5 ام اعلامیه جهانشمول حقوق بشر سازمان ملل متحد میباشد.

 

 سوره نساء (زنان) آیه 3  صفحه 78

 

وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ.

اگر شمارا بیم آن است که در کار یتیمان عدالت نورزید، از زنان هرچه شما را پسند افتد، دو دو و سه و سه و چهار، چهار به نکاح (نکاح در عربی یعنی سپوختن) در آورید. و اگر بیم آن دارید که به عدالت رفتار نکنید تنها یک زن بگیرید یا هرچه مالک آن شوید. این راهی بهتر است تا مرتکب ستم نشوید.

در اسلام یک مرد میتواند تا چهار زن رسمی داشته باشد، از نظر شیعه میتواند تعداد بیشماری زن را صیغه کند، و زنان بیشماری را نیز به بردگی بگیرد. اما زنان تنها میتوانند با یک مرد ازدواج کنند و این نابرابری در تضاد با اصل یکم اعلامیه جهانشمول حقوق بشر سازمان ملل متحد است. مسئله عدالت در اینجا نباید با برابری اشتباه گرفته شود. پیامبر اسلام خود بطور برابر با زنانش برخورد نمیکرده است و زنانش از بی عدالتی او شکایت داشته اند. برخی از اسلامگرایان میگویند این نابرابری به این دلیل است که اگر زنی چند شوهر داشته باشد معلوم نخواهد شد کدام شوهر پدر فرزندی است، اما وقتی که برای این اسلامگرایان توضیح داده میشود که اکنون میتوان با آزمایشهای ژنتیکی پدر یک فرزند را تشخیص داد، این اسلامگرایان از اجازه دادن به همسرانشان برای ازدواج با چند مرد دیگر طفره میروند.

 

 سوره نساء (زنان)  آیه 11   صفحه 79

 

يُوصِيكُمُ اللّهُ فِي أَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ فَإِن كُنَّ نِسَاء فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِن كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِن كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِن لَّمْ يَكُن لَّهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِن كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأُمِّهِ السُّدُسُ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ آبَآؤُكُمْ وَأَبناؤُكُمْ لاَ تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِيضَةً مِّنَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيما حَكِيمًا.

خدا در مورد فرزندانتان به شما سفارش میکند که سهم پسر برابر سهم دو دختر است. و اگر دختر باشند و بیش از دو تن، دو سوم میراث از آنهاست. و اگر یک دختر بود نصف برد و اگر مرده را فرزندی باشد هر یک از پدر و مادر یک ششم میراث را برد. و اگر فرزندی نداشته باشد و میراث بران تنها پدر و مادر باشند، مادر یک سوم دارایی را برد. اما اگر برادران داشته باشد سهم مادر، پس از انجام وصیتی که کرده و پرداخت وام او یک ششم باشد. و شما نمیدانید که از پدران و پسرانتان کدامیک شما را سودمند تر است. اینها حکم خداست، که خدا دانا و حکیم است.

سهم زنان از ارث در اسلام نصف سهم مردان است. این مسئله با اصل یکم  اعلامیه جهانشمول حقوق بشر سازمان ملل متحد که حقوق تمامی افراد بشر را یکسان میداند در تضاد است.

 

سوره نساء (زنان) آیه 15  صفحه 81

 

وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىَ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً.

و از زنان شما آنان که مرتکب فحشا میشوند، از چهار تن از خودتان بر ضد آنها شهادت بخواهید. اگر شهادت دادند آنها را در خانه محبوس کنید تا مرگشان فرا رسد یا خدا راهی در پیش پایشان نهد.

این آیه در آیات دیگر قرآن منسوخ شده است، اطلاعات بیشتر را در مورد مجازات زنا نوشتاری با فرنام "در اسلام سنگسار نیست!" بیابید. زنان متاهلی که مرتکب زنا میشوند در تمامی مکاتب فقهی اسلامی شیعه و شنی محکوم به سنگسار هستند. فیلم سنگسار را میتوانید از اینجا مشاهده کنید.

 

سوره نساء (زنان) آیه 24

 

وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا.

و نیز زنان شوهردار بر شما حرام شده اند، مگر آنها که به تصرف شما در آمده باشند (منظور زنانی است که در جنگ اسیر مسلمانان شده باشند.). از کتاب خدا پیروی کنید. و جز اینها زنان دیگر هرگاه در طلب آنان از مال خویش مهری بپردازید و آنها را به نکاح درآورید نه به زنا، بر شما حلال شده اند. و زنانی را که از آنها تمتع میگیرید واجب است که مهرشان را بدهید. و پس از مهر معین در قبول هرچه دو بدان رضا بدهید گناهی نیست. هر آینه خدا دانا و حکیم است.

در زمان جنگ بعد از کشته شدن مردان، زنان آنها از اموال و غنیمتهای مسلمانان به شمار میروند و مسلمانان میتوانند آنها را تصرف کنند و با آنها همبستر شوند و در صورت تمایل آنها را به فروش برسانند، این مسئله عین برده داری است و برده داری در تضاد با ماده 4 ام اعلامیه جهانشمول حقوق بشر سازمان ملل متحد است. بر اساس تاریخ و اسناد اسلامی معتبر پیامبر اسلام خود در مورد صفیه یکی از زنان خود چنین کاری را کرد. در یکروز شوهر و پدر او را کشت و در همانروز با او همبستر شد، اطلاعات بیشتر را در نوشتاری با فرنام "صفیه، زن یهودی پیغمبر- بخش سوم مناظره آیت الله منتظری با دکتر علی سینا." بخوانید.

 

سوره نساء (زنان) آیه 25

 

وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ.

هرکس را که توانگری نباشد تا آزاد زنان مومنه را ب نکاح خود در آورد از کنیزان مومنه ای که مالک آنها هستید به زنی گیرد. و خدا به ایمان شما آگاه تر است. همه از جنس همدیگرید. پس بندگان را به اذن صاحبانشان نکاح (معنی کلمه نکاح چیست؟) کنید و مهرشان را به نحو شایسته ای بدهید. و باید که پاکدامن باشند نه زناکار و نه از آنها که به پنهان دوست میگیرند. و چون شوهر کردند، هرگاه مرتکب فحشا شوند شکنجه آنان نصف شکنجه آزاد زنان است. و این برای کسانی است. از شما که بیم دارند که به رنج افتند. با این همه، اگر صبر کنید برایتان بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است.

کنیزان را میتوان با اجازه از صاحبانشان به زنی گرفت و با آنها نکاح کرد. معنی کلمه نکاح را حتماً در اینجا بیابید. این سوره بازهم برده داری را تایید کرده است و برده داری در تضاد با اصل 4 ام اعلامیه جهانشمول حقوق بشر سازمان ملل متحد است.

 

سوره النساء (زنان) آیه 34 صفحه 85

 

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا.

مردان، از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است. و از آن جهت که از مال خود نفقه میدهند، بر زنان تسلط دارند. پس زنان شایسته، فرمانبردارند و در غیبت شوی عفیفند و فرمان خدای را نگاه میدارند. و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید، اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری کنید و بزنیدشان. اگر فرمانبرداری کردند، از آن پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید. و خدا بلند پایه و بزرگ است. ترجمه های بیشتر

در این آیه (1) مردان برتر از زنان خوانده شده اند (2) یک دلیل برتری مردان به زنان برتری ذاتی آنها است که خداوند به آنها داده است (3) دلیل دیگر این برتری آن است که مردان به زنان نفقه (پول) میدهند (4) رابطه زن و مرد رابطه ای نابرابر است که به رابطه بین فرمانده و فرمانبردار تشبیه شده است و زنان مجبورند از مردان فرمانبرداری کنند (5) مردان درصورتی که "بیم" نافرمانی (و نه حتی در حالتی که این نافرمانی واقعاً رخ دهد) باید زنان را با سه روشی که آمده است تنبیه کنند، یکی از این تنبیهات این است که باید آنها را کتک بزنند. (6) بعد از آن نباید به آنها ظلم کنند، یعنی در صورتی که بیم نافرمانی دارند، مردها باید به آنها ظلم کنند. کتک زدن زنان مجازاتی ظالمانه است و در تضاد با اصل 5 ام اعلامیه جهانشمول حقوق بشر سازمان ملل متحد است. همچنین ماده 11 ام اعلامیه جهانشمول حقوق بشر سازمان ملل متحد اعلام میدارد که هیچکس را نمیتوان بدون حضور در دادگاه دارای صلاحیت محکوم و مجازات کرد، لذا تصمیم گیری خودسرانه در مورد زن و تنبیه فیزیکی او از طرف مرد کاملا محکوم است.

 

 سوره نساء (زنان) آیه 176

 

يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلاَلَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَآ إِن لَّمْ يَكُن لَّهَا وَلَدٌ فَإِن كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ وَإِن كَانُواْ إِخْوَةً رِّجَالاً وَنِسَاء فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ أَن تَضِلُّواْ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ.

از تو فتوی می خواهند ، بگوی که خدا در باره کلاله برايتان فتوی می دهد، : هر گاه مردی که فرزندی نداشته باشد بميرد و او را خواهری باشد ، به آن خواهر نصف ميراث او می رسد اگر خواهر را نيز فرزندی نباشد ، برادر از او ارث می برد اگر آن خواهران دو تن بودند ، دو ثلث دارايی را به ارث می برند و اگر چند برادر و خواهر بودند ، هر مرد برابر دو زن می برد خدا برای شما بيان می کند تا گمراه نشويد ، و او از هر چيزی آگاه است.

از دیدگاه اسلام به مردان دو برابر زنان ارث میرسد.

 

 سوره نور آیه 6 صفحه 351

 

وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ.

و کسانیکه زنان خود را به زنا متهم میکنند، اگر نتوانند 4 شاهد پیدا کنند میتوانند خود چهار بار شهادت بدهند در راه خدا که او از راستگویان است. (این عمل را لعان گویند).

یک مرد میتواند با 4 بار شهادت دادن در راه خدا زنش را متهم به زنا کند، برای اطلاعات بیشتر در این مورد به نوشتاری با فرنام "در اسلام سنگسار نیست!" مراجعه کنید.

 

 سوره نور آیه 31 صفحه 354